رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: حسن فرهنگی

وب‌نوشت‌های ویژه

لیلی بهانه‌ی ناگزیر

madadkar wrote 11 months ago: کتاب در سه برداشت نوشته شده است از نگاهِ دو راوی؛ ترلان و تهمورث که خواهر و برادر هستند و محور حرفِ … more →

برچسب‌ها: رمان, لیلی بهانه‌ی ناگزیر, نشر روزگار

می‌گفت، من هم مسافرم ...5 comments

madadkar wrote 1 year ago: «…می‌گفت، من هم مسافرم. دلم طوری می‌تپید که انگار قورباغه توی دلم است که غبغبش بالا و پایین می‌رود و … more →

برچسب‌ها: My Books., عشق, کتاب‌نوشت, لیلی بهانه‌ی ناگزیر, نشر روزگار, مسافر

لیلی بهانه‌ی ناگزیر3 comments

madadkar wrote 1 year ago: «ترلان گفت: من بیشتر از همه و همه‌چیز برای دلم حرمت قائلم. بدری گفت: یعنی چه؟ ترلان گفت: یعنی این‌که … more →

برچسب‌ها: My Books., رُمان, لیلی بهانه‌ی ناگزیر, نشر روزگار

دارم خسته شده، می‌خوابم ...

madadkar wrote 1 year ago: فروردینی به این قشنگی ندیده بودم اما دلتنگم. همان یأس فلسفی. حالا بلند می‌شوم و دور حوض قدم می‌زنم. … more →

برچسب‌ها: My Books., انتشارات کاروان, از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا, خودکشی

تنگ، تنگ ... نه، نمی‌میرم.12 comments

madadkar wrote 1 year ago: شاید اولین‌بار دوازده سال پیش اتفاق افتاد. دریچه‌ی آئورت قلبم گشاد شد و خون هوری ریخت توی بطن یا دهل … more →

برچسب‌ها: My Books., انتشارات کاروان, از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا

با یک وزیر و یک فیل و یک شاه11 comments

madadkar wrote 1 year ago: برویم یک خانه آن‌ورتر: من هفده سالم بشود و او هم از من دو سال کوچک‌تر باشد. آمده باشد به مغازه‌ی خرا … more →

برچسب‌ها: My Books., انتشارات کاروان, از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا

از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا

چهار ستاره مانده به صبح wrote 1 year ago: در راستای معرّفی کتابِ تازه‌ی آقای حسن فرهنگی در کتاب خوانه‌ی فرندفید به استحضار می‌رساند که ما از آ … more →

برچسب‌ها: داستان کوتاه, از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا

زنی که از دماغش متولّد شد11 comments

madadkar wrote 1 year ago: مجموعه داستانِ تازه‌ی آقای فرهنگی که یادتان هست؟ از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا.* شایان ذکر است که ما … more →

برچسب‌ها: My Books., داستان کوتاه, انتشارات کاروان, از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا

از آسمون بارون می‌یاد لی لیا4 comments

madadkar wrote 1 year ago: در راستای وظیفه‌ی خطیر اطلاع‌رسانی فرهنگی، چهار ستاره مانده به صبح تأسیس می‌کند؛ خبرگزاری رویا البته … more →

برچسب‌ها: About every things, از آسمون بارون می‌یاد لی لیا, انتشارات کاروان, خبرگزاری رویا

نويسنده نمی‌ميرد، ادا در می‌آورد8 comments

madadkar wrote 1 year ago: كتاب مي‌خوانم، چند روزي است كه شروع كرده‌ام خواندنِ اين كتاب را؛ نويسنده نمي‌ميرد، ادا در مي‌آورد. و … more →

برچسب‌ها: My Books., رمان, نشر ورجاوند

تصوّر كنيد چه صدايي دارد آقا4 comments

madadkar wrote 1 year ago: :: قابل‌توجّه تخمه سوسولي‌خورها! “هر وقت خسته بشوم پشت ميز كارم مي‌نشينم آرام مي‌شوم انگار تما … more →

برچسب‌ها: My Books.

مرا ببوس

madadkar wrote 1 year ago: حكايتِ امشبِ من، حكايتِ آن كسي است كه دارد با دُمش، گردو‌ها مي‌شكند! “من نمي‌خواهم ساعت‌ها با … more →

برچسب‌ها: My Books., خاطرات عاشقانه‌ی یک گدا

خاطرات عاشقانۀ يك گدا3 comments

madadkar wrote 1 year ago: نزديك به دو سال مي‌گذرد از آن بهاري كه خاطرات عاشقانۀ يك گدا را خوانده بودم من.عجيب است كه هي يادِ ك … more →

برچسب‌ها: My Books., خاطرات عاشقانه‌ی یک گدا, کتاب‌نوشت

رويای عاشق‌ترين7 comments

madadkar wrote 1 year ago: « اگر وجدان من دوست داشتن تو را برايم حلال كند هيچ كس ديگر نمي تواند آن را حرام كند.»  اين حكم حسن ف … more →

برچسب‌ها: My Books., خاطرات عاشقانه‌ی یک گدا, نشر قلم


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید