معاويه زمانى كه در مكه بود، نزد ابن عامر رفت و به او گفت: خواهشى از تو دارم كه اميدوارم قبول كنى - خواهشت چيست؟ امارتى را كه در سرزمين عرفه به تو تعلق دارد به من ببخشى - بخشيدم، «با خوشحالى بسيار» صله… more →
تكه طنز - TFunnyardiba wrote 10 months ago: معاويه زمانى كه در مكه بود، نزد ابن عامر رفت و به او گفت: خواهشى از تو دارم كه اميدوارم قبول كنى - خ … more →
ardiba wrote 11 months ago: گويند در آن زمان كه مردم دست در گريبان سلطه خلفا، محتاج نان شب خويش بودند، روزى حسن بصرى مردى را ديد … more →
ardiba wrote 12 months ago: شخصى با معاويه همغذا و همسفره شده بود ، بزغاله بريانى را به نزد آنها آوردند، آن مرد بسرعت آ … more →
madadkar wrote 1 year ago: «… و اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت سرقت را گویند و اخصّ آن سرقت دیوانیان است از خزانه و در تسمیهی ا … more →
ardiba wrote 1 year ago: # اه، بند سوتين جديدهام تنمو قرمز كرد! {Fisi Joon} Kachal, Machal, Gholombeh and 53 other people li … more →
madadkar wrote 1 year ago: شخصی دعوی خـدایـی میکرد؛ وى را پیش خلیـفه بردند. او را گفت: «پارسال اینجا یکی دعوی پیغمبـری میکرد … more →
ardiba wrote 1 year ago: كسى در مستحم تيز بلند مىداد، بهرآبرودارى طبلى به پسركى داد كه چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آوا … more →
ardiba wrote 1 year ago: در روزى از روزهـا حـاكمى را موجبـات فـراخ احـوال فـراهم آمد و مدعى شد كه آرزويى از اهالى ده چو معق … more →
ardiba wrote 1 year ago: پادشاه جوان كه از سطوت سلطنت به وجد آمده بود، خطاب به وزيرش گفت: ـ چـه خـوب بود پادشـاهى اگـر دائـ … more →
ardiba wrote 1 year ago: بينوايى پيش خياطى رفت تا پارگى خشتك خود را كه در راه، بناگاه بدان دچار شده بود بدوزد. شـلـوارش را … more →
ardiba wrote 1 year ago: ملاى آبادى در مجلس وعظ اهالى را نصيحتى ميمون آورد كه : هركس امشب دو ركعت نماز بگزارد، او را حورى د … more →
ardiba wrote 1 year ago: شخصى به فرزندش نصيحت كرد : پسرم، هرگـاه به مجلسى رفتى كه جـا برايت تنگ بود، به كسى كه در كنارت نشستـ … more →
ardiba wrote 1 year ago: حكيمى درجمع خاصان و قصهگويان نشسته بود؛ از آنهــا پـرسيـد : چـه كـسـى مـىتـوانـد اعـضـاى بـدن ان … more →
ardiba wrote 1 year ago: در روزگار شُريح، يكى از اختگان ازدواج نمود، و زنش فرزندى بدنيا آورد؛ مرد اخته كه از احـوال خود … more →
ardiba wrote 1 year ago: كسى به عيادت بيمارى رفته بود ، و بــسـيـــــــــــار تـوقـــف نــمود ، بيـــــمــــــار نـــالــه هم … more →
ardiba wrote 1 year ago: مردى دو نفر از باديه نشينان را ديد كه در گوشهاى نشسته بودند، در ِ گوشى گرم گفتگو بودند و باهم خند … more →
ardiba wrote 1 year ago: اسكندر مقدونى شبى ياران خود را خواند، تا آسمان را به آنها نشان دهد و درباره خصوصيات و راههاى آسم … more →
ardiba wrote 1 year ago: زمانى در آبادى شايع شده بود كه نصرالدين در كار قاچاق افتاده است، اما هيچ كس نمىدانست، جنسى كه او … more →
ardiba wrote 1 year ago: بانوى منزل درحاليكه مشغول تماشا نمودن وجنات خويش درون آيينه بود، خطاب به شوهرش گفت: تصور مىكنم كه م … more →