زیر بارون قدم زدن اونم کنار ساحل زیر چتر تاریکی شب بخوای نخوای هوایی میکنه آدم را که از ته دل داد بزنه و بگه آخدا بزرگی ات را شکر ،مخلصتیم به قد تموم روزهایی که هستی را هستی دادی دلم برای تو تنگ شده ،… more →
حدیث مهرحدیث مهر wrote 7 months ago: زیر بارون قدم زدن اونم کنار ساحل زیر چتر تاریکی شب بخوای نخوای هوایی میکنه آدم را که از ته دل داد بز … more →
حدیث مهر wrote 8 months ago: دلم کله سحر یه ماهی قرمز کوچولو خواست تو یه تنگ بلور که ببرمش کنار ساحل و رهاش کنم تو دل آب قبل اینک … more →
حدیث مهر wrote 9 months ago: بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایانم تنم فرسود و دلم رفت و عشق همچنان باقی است … پ.ن : … more →
حدیث مهر wrote 10 months ago: من میمانم که بیایی و تو میایی که من بمانم چرا هیچ یک به رفتن من فکر نمی کنیم؟ و یا به آمدنم ؟ پ.ن : … more →
حدیث مهر wrote 10 months ago: مثل همه محرم های عمر رفته حسین بهانه ایست برای اشکهایمان که حبس شان کردیم تا بی هراس از دیگران رهایش … more →
حدیث مهر wrote 11 months ago: یادت هست نوشته بودم : ” واژه ها صاحب دارن… اما واژه ای هست که بی صاحب است ! ” آدمه … more →
حدیث مهر wrote 11 months ago: امشب از باده خــرابم کن و بگــذار بمیـرم غرق دریا شرابم کن و بگـــذار بمیـــــــرم قصه عشق بگوش مــن … more →
حدیث مهر wrote 11 months ago: تو رادريايي مي بينم كه خاطراتم از او آبي او نام بنادرش را نمي داند من نام معشوقه هايم را هر ماهي اي … more →
حدیث مهر wrote 1 year ago: شمع و پروانه منم، مست میخانه منم رسوای زمانه منم ، بیگانه منم یار پیمانه منم ،از خود بیگانه منم رسوا … more →