رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: خاطرات کودکی

وب‌نوشت‌های ویژه

رد پامون همه جا هست...11 comments

feran wrote 1 month ago: 5 شنبه،7-آبان-1388  من + بشری + الهام + خيابون! هيچ وقت تصور نمی کردم توی اين خيابون هنوز سه تامون ک … more →

پراکنده....5 comments

feran wrote 1 month ago:    1.  5 ساله بودم  به محض اين که منو می ديد محکم بغلم می کرد و به قول خودش يه بوس خوشمزه می کرد! ما … more →

کاش دنيا خلاصه می شد... من، تو، خاطراتمون! 3 comments

feran wrote 2 months ago: کاش دنيا خلاصه می شد… من، تو، خاطراتمون! 1 مهر 1388، 9 صبح، دانشگاه شهيد بهشتی بهش زنگ زدم که … more →

به حرمت دوازده سال...18 comments

feran wrote 3 months ago: مهر 1376     يه دختر لوس با چشمای درشت و موهای بلند تا کمر باهات تو يه کلاس بود! يادمه توپولی بودی و … more →

يه بهانه کوچيک که ....18 comments

feran wrote 3 months ago: يه شب سرد اوايل دی بود، دی شباش سرد و تاريک بود…  زمستان بدون برف تلخ هم هست… با غزاله ح … more →

خاطرات يک سالی که گذشت... خيلی دوسش نداشتم اما خوش گذشت 13 comments

feran wrote 3 months ago: خاطرات يک سالی که گذشت… خيلی دوسش نداشتم اما خوش گذشت :  يکشنبه: اوايل سال با فيزيک های ننوشته … more →

پی نوشت: اين خيلی وقت پيش به قصد همين جا نوشته شد 5 comments

feran wrote 3 months ago: به خاطر همسايه کوچکم… گفتی عاشق اون کتاب شدی، گفت: مال تو! حالا تو پله ها برات کتاب ميذاره … more →

بازی وبلاگی:وقتی‌ پدرم به خواستهٔ من و برادرم که کامپیوتر میخواستیم نه گفت...1 comment

محمد رضا wrote 8 months ago:   خودتو بیخیال …بازی وبلاگی رو عشقه..    خاطرات کودکی:وقتی‌ پدرم به خواستهٔ من و برادرم که کام … more →

برچسب‌ها: هرچه تا بحال نوشته شده, بازی وبلاگی, خاطرات, بازی

مزه تلخ زندگی1 comment

karajkid wrote 1 year ago: همکلاسی داشتم به اسم “سید محمد تقی سید میرزایی ” در دبستان استقلال . اهل طالقان بود که ا … more →

بادکنک

karajkid wrote 1 year ago: درست به یاد دارم وقتی پدر و مادرم به دنبالم آمدند … در منزل یکی از دوستان بودم و با دوستم سعید … more →

والشمس والضحیها..خدا پسرت بده ...الهی آمین...سارا پالین :: خانم رییس جمهور6 comments

Medad wrote 1 year ago: 1: امروز ماه رمضون نیمه شد..نمی دونم چرا هرچه سنمون بالاتر میره شیرینی رمضان کمتر میشه ..انگار گرفتا … more →

برچسب‌ها: جامعه, فرهنگ, تاریخ, روزانه, طنز, عکس, خاطرات, عید, امام علی

نقشه گنج !2 comments

karajkid wrote 2 years ago: من به شدت خیال پرداز هستم ، ازهمان بچگی هم خیال پرداز بودم ، خیلی از اوقات مدت های مدیدی در افکار و … more →

برچسب‌ها: روزنوشت

او دوست من بود...2 comments

karajkid wrote 2 years ago: او دوست من بود. حمید را می گویم … کله گرد و صورت کپل و با نمکی داشت و به شوخی او را حمید گردو … more →

برچسب‌ها: روزنوشت

چرا جغدها را دوست دارم ؟3 comments

karajkid wrote 2 years ago: بعضی  از خاطرات بی دلیل در یاد انسان می مانند…. بدون اینکه اتفاق خوب یا بدی افتاده باشد … more →

قایق من ... 1 comment

karajkid wrote 2 years ago: حیاط خانه ما حوضی مربعی شکل با کاشی های آبی رنگ داشت . ابعاد آن تقریبا سه در سه (متر) بود، لذا حوض ب … more →

آرامش خیال ، خروجی بعدی ؟1 comment

karajkid wrote 2 years ago:  این صحنه همیشه در خاطرم هست … داشتیم فوتبال بازی می کردیم … با یکی از دوستانم در چمن حی … more →

برچسب‌ها: نگاه کن

ماجرای درخت گردو...2 comments

karajkid wrote 2 years ago: خانه ما حیاط بزرگ و سرسبزی داشت . سه درخت گردوی تنومند در آن بود که دو تا در داخل حیاط و تک درختی چس … more →

برچسب‌ها: روزنوشت

آن سوي رفاه ... 3 comments

karajkid wrote 2 years ago: من در خانواده نسبتا مرفه ای به دنیا آمده و بزرگ شدم ،”نسبتا مرفه” در مقايسه با مردم فقير … more →


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
همه →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید