چند شب پيش خواب ديدم سرطان دارم. اونقدر فضا و جَوش واقعي بود كه منم جوگير شدم و باورم شد كه مريضم و حالم خيلي بده. تازه فرداي همون روز هم بد جوري سرما خوردم و الان به اميد خدا، رو به موتم و يه جورايي … more →
پاپیــروسپاپیروس wrote 12 months ago: چند شب پيش خواب ديدم سرطان دارم. اونقدر فضا و جَوش واقعي بود كه منم جوگير شدم و باورم شد كه مريضم و … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: در تاريخ 18 سپتامبر من موضوعي رو با عنوان “صداقت” شروع كرده بودم كه در اين فاصله ي زماني … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: وقتي خبر قبوليمو گرفتم تنها مسئله اي كه باعث نگراني خونواده و حتي خودم شد، مسئله پيدا كردن خونه بود. … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: چند روز پيش آگهي فوت يكي از همكارا رو زده بودن دم دري ورودي. اگر چه نه اسمش رو قبلاً شنيده بودم و نه … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: يه ماه پيش كه تهران بودم بهم خبر داد كه اونم واسه پيگيري كاراش اومده و مي خواد منو ببينه. دختر جالبي … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: اولين بار توي مجلس مولودي خواني يكي از بستگان سال 1377 ديدمش. با دو تا خواهراش اومده بود و همگي خيلي … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: پائيز 85 دومين پائيزي بود كه من تهران زندگي مي كردم. سال اول اكثر تعطيلات و پايان ترم بر مي گشتم … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: همیشه واسه کنفرانسهای درسی داوطلب بودم و همیشه پای تخته های سیاه و سبز و سفید مدرسه تا دانشگاه، می ش … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: 1- ديشب بي سر و صدا بدون اينكه كِسي متوجه بشه اومد! نمي دونم چرا هميشه موقع تغيير فصلها (خصوصاً بهار … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: اونقدر موضوعات مختلف واسه نوشتن تو ذهنم وول مي خورن كه نمي دونم از كجا شروع كنم و چه جوري همشونو بنو … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: لونه ی زیر شیرونی یه جفت پرستوی عاشق پائیز و فصل کوچ … خونه تکونی بهار و فصل نو شدن یه جفت پرس … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: چند وقت پیش هدیه تو وبلاگش بحث حسادت و بعدش خیانت رو پیش کشید، یه خرده با دوستان هم سر این موضوعات ب … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: سر ناهار خواهرم گفت: امروز بعد از سالها دیدمش، یه مَن ابرو داشت و یه عالمه کرک و مو، چقدر هم سیاه سو … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: راننده با شنیدن مسیر؛ ترمزی کرد و چند لحظه بعد، مردی همراه با دو دختر سوار شدن دخترای کوچولوی ناز با … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: جمعه شب خاطرات دوران کودکی تکرار شد و پاهای من دوباره با پدال دوچرخه آشتی کرد! فک نمیکردم بعد از … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: نوشتن فصل پایانی برگی از دفتر عشق رو به عهدهی خودتون میزارم! بیشتر جریاناتی رو که این همه سال شا … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: مدتها دیگه ازش خبری نداشتم! خیال میکردم سرش به این موضوع اومدن بچه گرمه تا اینکه یه دفعه بعد از ماه … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: البته حالا که صنم اومده بود پیشش، از زندگی راضی بود و اگه مادر زنش اجازه میداد زندگی خوبی داشتن، ام … more →
پاپیروس wrote 1 year ago: امروز با پدر رفته بودیم بیرون! من و پدر! از وقتی که از تهران برگشتم، داره یه سالی میشه، فرصت نشده ب … more →