ما برای مدتی پیش پدربزرگ و مادربزرگم در میدانِ یکم نارمک زندگی کردیم. تحت تاثیر آموزشهای اخلاقی معلمان دینی در مدرسه و همینطور حرفهای جسته و گریختهای که از بزرگترها شنیده بودم به این نتیجه رسیده بو… بیشتر →
داستان زندگی منشهریار قصه گو wrote 2 years ago: ما برای مدتی پیش پدربزرگ و مادربزرگم در میدانِ یکم نارمک زندگی کردیم. تحت تاثیر آموزشهای اخلاقی معل … more →
شهریار قصه گو wrote 2 years ago: اگه بخوام در یک کلمه دوران زندگی خودم رو توی نارمک خلاصه کنم اون کلمه اینه: محرومیت. اما توی اون دو … more →
شهریار قصه گو wrote 2 years ago: درست مقابل منزل ما در نارمک تهران، خانواده آرش زندگی می کردند. مامان آرش معلم دوم دبستانم بود و با آ … more →
شهریار قصه گو wrote 2 years ago: دوران اقامت ما در نارمک همزمان بود با سالهای 1360 تا 1364 و دوران جنگ ایران و عراق. مواد غذایی جیره … more →
شهریار قصه گو wrote 2 years ago: دبستان شهید دستغیب توی خیابان دردشت نارمک بود و حدود 15 دقیقه از خانه که در میدان یک نارمک بود فاصله … more →
شهریار قصه گو wrote 2 years ago: سالهای اولی که ما به صورت غیر رسمی تهران بودیم شرایط زندگی من خیلی عوض شد. البته جنگ اوضاع زندگی همه … more →