نجات wrote 1 month ago: من گیج شده ام و مبهوت و مانده ام به چه کنم هایی که رنگ درد گرفته اند و این وسط تو برایم حکم تنفس مصن … more →
requim4adream wrote 3 months ago: مشت ميکوبم بر در پنجه ميسايم بر پنجرهها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمدهام، از همه چيز بگذا … more →
سعید wrote 3 months ago: من دچار خفقانم خفقان… من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ، آی آی با شما هستم این … more →
sinra wrote 3 months ago: می روند و می آیند. بدرفتاری می بینند و ضرب ِ شست نشان شان می دهند . بدیشان می گویند کمی شتاب کنید . … more →
aminzok wrote 4 months ago: مشت ميکوبم بر در پنجه ميسايم بر پنجرهها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمدهام، از همه چيز بگذا … more →
meysam.b3 wrote 4 months ago: بعد از انقلاب ایران در سال 1357 شاید عجیب ترین نام برای نظام کشور ایران انتخاب شد که بزرگترین تناقض … more →
5pesar wrote 4 months ago: لینک به منبع پیوند در بالاترین کارتونی از نشریه ی Christian Science Monitor … more →
behrad wrote 4 months ago: کارتونی از نشریه ی Christian Science Monitor پیوند در بالاترین … more →
بهمنانه wrote 4 months ago: به نو کردنِ ماه بر بام شدم با عقیق و سبزه و آینه. داسی سرد بر آسمان گذشت که پرواز کبوتر ممنوع است. ص … more →
نجات wrote 4 months ago: اگر حوصله ام را داشته باشید ، میتوانم از غم ها ، بی صبری ها وترس ها و خستگی هایم داستان ها بگویم . ا … more →
نجات wrote 5 months ago: دلم میخواهد این تلفن را از پریز بکشم بیرون بلکه صدای زنگش را نشوم ، بلکه این سیل ِ تسلیت ها که داغ … more →
نجات wrote 6 months ago: بغض اردی بهشت است ! می بارد با خشم بر سرمان ، غم ما ، غم دل ها ؛ غم دلتنگی و نگرانی ؛ غم تو که با خ … more →
نجات wrote 6 months ago: دیده ای آدم مردهای را که زیر خنده های زورکی اش پنهان شده و دم نمیزند ؟ این روزها ببین مرا ! * چه خوب … more →
Omid Habibinia wrote 7 months ago: آرام خوابيده بود، به آهستگي کنارش دراز کشيدم و نگاهش کردم داشت خودش را مثل جنين جمع مي کرد به طرف من … more →
bamdadi wrote 8 months ago: دوستتر میداشتم اگر آقای اوباما به جای پیام نوروزی قشنگ و محترمانهای که خطاب به ملت و دولت ایران د … more →
نجات wrote 8 months ago: برایم قصه ای بگو ، قصه ای لطیف با طعم ترش و شیرین کودکی ، از سیندرلایی که کفشش گم نشده و دلش را نا م … more →
نجات wrote 9 months ago: حس اون سوسکی رو دارم که یکی با دمپایی دنبالشه ولی نمی زنه توی سرش که بیمریه ! نجات میفهمی نه ؟ !ببین … more →