بهارا بنگر این دشت مشوش که می بارد بر آن باران آتش بهارا بنگر این کوه و در و دشت که از خون جوانان لاله گون گشت میان خون و آتش ره گشاییم از این موج و از این طوفان برآ… more →
اردوان نوشتardavan wrote 2 months ago: بهارا بنگر این دشت مشوش که می بارد بر آن باران آتش بهارا بنگر این کوه و در و دشت … more →
ardavan wrote 3 months ago: این روزها اسم امید رضا میر صیافی که می آید خودم را به آن راه می زنم. انگاری یاد صدایش و همان تماس ها … more →
ardavan wrote 3 months ago: امید رضا میرصیافی روزنامه نگار و وبلاگ نویس در زندان جان باخت امیدرضا میرصیافی، وبلاگنو … more →
ardavan wrote 3 months ago: فوت اميدرضا ميرصيافی، وبلاگنويس و روزنامهنگار در زندان خبردار شدم اميدرضا ميرصيافی، وبلاگنويس … more →
ardavan wrote 4 months ago: در برابر باد ایستاده ای و من باریکه ای از اندام تو را در نوری که از آخرین لحظات غروب که سایه ها را ب … more →
ardavan wrote 4 months ago: امروز برادرم روی چت یاهو نوشت: اردوان باید زود برم. فقط خواستم بهت بگم دیروز حمید مرد! اون زود گفت … more →
ardavan wrote 4 months ago: چنین شد که فرمان بدادیم که این بد کردار و بد هیبت را به سه فقره سوت از روی خاک پاک اینترنت در ایران … more →
ardavan wrote 4 months ago: بعد از چندی که خودم را به آن راه می زدم. امشب دوست بزرگی برام چیزی را فرستاد که دیگر نتوانست این سد … more →
ardavan wrote 4 months ago: I don’t want to think a bout the past The only thing I want to do is to go ahead So, think a … more →
ardavan wrote 4 months ago: امشب بی اختیار نقبی خورد به یاد های بد یک سفرم به افغانستان و گزارشی از زندگی زنان ایرانی در ولایت ق … more →
ardavan wrote 6 months ago: وزیر بهداشت گفت: بيش از هزار پزشك و پرستار ايراني براي اعزام به غزه و كمك به مجروحان اين منطقه اعلا … more →
ardavan wrote 6 months ago: این روزها باید باز بر احساس گناه آدم افزوده بشه. هر روز باید ببینی که حماس و اسرائیل روی هم را می خو … more →
ardavan wrote 6 months ago: مهرباني نقش هر نقاش نيست هر که نقشي را کشيد نقاش نيست نقش را نقاش معنا مي دهد، مهرباني نقش يار است … more →
ardavan wrote 6 months ago: امشب یه باره انگاری تمام سیم هایی که باید به برق وصل می بود کشیده شد. دنبال دلیلش گشتم. شاید اشکال ا … more →
ardavan wrote 7 months ago: به صحرا اندر شدم، باران باریده بود. چنان که پای در گل فرو رود پای در عشق فرو می رفت. … more →
ardavan wrote 7 months ago: سلام خدا یه زحمت داشتم برات. یکم قاطی کردم. معمول این مواقع یادت می افتم. چون تو تنها کسی هستی که نم … more →
ardavan wrote 7 months ago: برداشت اول: دوستی نادیده ساعت چهار صبح یعنی دم طلوع می بینم چراغش بر روی نت روشن است. این لحظه من از … more →
ardavan wrote 7 months ago: نام جاوید وطن صبح امید وطن جلوه کن در آسمان هم چو مهر جاودان وطن ای هستی من شور و سرمستی من جلوه ک … more →
ardavan wrote 8 months ago: خدا ببین ببین که فرصت های خوب ترا چگونه در چرخه بی رحم زندگی نابود می کنم. ببین که رسمش را باز نشان … more →