یک بار یه گوشه خلوت نشستم، یه جای دنج که فقط نسیم آروم و سرد شب را رو گونه هام احساس می کردم! جایی که فاصله های درونیم را کم می کرد! دیوارها را بر می داشت! یه وقت دیدم یکی بسیار آروم منو می پاد، یکی ک… بیشتر →
یک قلم،یک کاغذ و یک دلza3im wrote 1 year ago: یک بار یه گوشه خلوت نشستم، یه جای دنج که فقط نسیم آروم و سرد شب را رو گونه هام احساس می کردم! جایی ک … more →