پریروز باهاشون اتمام حجّت کردم: «من دیگه با شما گهها هیچ قبرستونی نمییام.» … more →
دختردایی گمشدهmonjaregh wrote 7 months ago: یه دونه چایی تو دستمه و دارم به پچ پچ های مریم و بهاره گوش می دم…. یکی از احمقانه ترین مکالمه … more →
آقا هادی wrote 10 months ago: به نام دوست به به دارم یه خونه میسازم اینجا واسه خودم راضیم آب داره برق داره تلفن داره نظر داره فقط … more →
برای خودم wrote 12 months ago: به نام خدا جاتون خالی که از کت و کول افتاده بودم. دیگه نا نداشتم حتی حرف بزنم.اولین شبی بود که میخوا … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 1 year ago: پریروز باهاشون اتمام حجّت کردم: «من دیگه با شما گهها هیچ قبرستونی نمییام.» … more →