یکروزی قصّهاَش را مینویسم؛ قصّهی آخرین ستارهی شبِ دلواپسیهام. آن روز، لابُد زنِ یک مجارستانی لائیک شدهام و در شهرستانی کوچک زندگی میکنیم به نام «شیوفک» در حوالی «بالاتون» و من دیگر اتاقی دارم… بیشتر →
روزانهترهای همان دخترک که چهار ستاره کم داردنوشت 1 year ago: یکروزی قصّهاَش را مینویسم؛ قصّهی آخرین ستارهی شبِ دلواپسیهام. آن روز، لابُد زنِ یک مجارستانی … بیشتر →