از اول هم مي دانستم، هر چند چهار ساعت و نيم طول كشيد. چاي خوردم، سيگار كشيدم و فكر كردم. چای دوم، سیگار چندم، فکرهای بی پایان. مثل هميشه، اين دفعه هم هيچ اتفاقي نيافتاد. تهران/پاييز80 Photo By: Nick … بیشتر →
نوشته هایی برای هیچ ...Notes for NothingFarbod wrote 1 year ago: داستانهای بی نام: قسمت سوم داستانهای بی نام: قسمت دوم داستانهای بی نام: قسمت اول زن، نگاهی به ساعتش … more →
Farbod wrote 1 year ago: داستانهای بی نام: قسمت سوم داستانهای بی نام: قسمت دوم داستانهای بی نام: قسمت اول زن، نگاهی به ساعتش … more →
Farbod wrote 1 year ago: مرد پشت پنجره سيگار دود مي كرد و زن لبه تخت نشسته بود. مرد نگاه مي كرد به انبوه ساختمانها و پرنده … more →
Farbod wrote 1 year ago: مرد پشت پنجره سيگار دود مي كرد و زن لبه تخت نشسته بود. مرد نگاه مي كرد به انبوه ساختمانها و پرنده … more →