گاهی وقتها، خسته که می شود ذهنم و خسته که می شوم خودم، دلم می خواهد یک چیزی بود، یک فرمانی، دستوری، برنامه ای که بزنی و پاک کنی ذهنت را از همه چیز. فرمت کنی تمیز. جوری که خودت را هم نشناسی و هیچ کس را… more →
Notes for NothingFarbod wrote 10 months ago: داستانهای بی نام: قسمت اول داستانهای بی نام: قسمت دوم دختر، از ماشین پیاده شد و در را محکم به هم ز … more →
Farbod wrote 10 months ago: داستانهای بی نام: قسمت اول داستانهای بی نام: قسمت دوم دختر، از ماشین پیاده شد و در را محکم به هم ز … more →
Farbod wrote 1 year ago: مرد در آيينه ريش مي تراشيد و سيگار مي كشيد. _(( ابن سيرين گويد اگر در خواب آلوسرخ و سياه را بوقت خو … more →
Farbod wrote 1 year ago: مرد در آيينه ريش مي تراشيد و سيگار مي كشيد. _(( ابن سيرين گويد اگر در خواب آلوسرخ و سياه را بوقت خو … more →
Farbod wrote 1 year ago: گاهي وقتها كه با صداي پاي روياها از خواب بيدار مي شوم ،خودم را مي بينم كه روبرويم نشسته است و سيگا … more →
Farbod wrote 1 year ago: گاهي وقتها كه با صداي پاي روياها از خواب بيدار مي شوم ،خودم را مي بينم كه روبرويم نشسته است و سيگا … more →