امروز بالاخره طلسم شکست.شاید بشتر از یک سال میشد که با اعظم حرف نزده بودم.همدیگه رو گم کرده بودیم.از یک طرفی اعظ… more →
خاطرات یک به فرنگ برگشتهdie Iranerin wrote 5 months ago: امروز بالاخره طلسم شکست.شاید بشتر از یک سال میشد که با ا … more →
die Iranerin wrote 7 months ago: دست به دامن حمد و سوره و شاخ نبات حافظ شیرازی میشویم، ط … more →
die Iranerin wrote 8 months ago: مهرنوش میدونی چیه اگه مامانت اونروز تو راه برگشتن از دا … more →