مرد درِ عقب را باز کرد، سوار شد، به انگلیسی گفت: «سلام.» و در را آرام بست. بویِ الکل پیچید تو فضایِ تاکسی. تاکسیمتر را روشن کردم و پرسیدم: «کجا؟» گفت: «هتل اُروپا.» لهجۀ آمریکایی داشت. چهرهاش از تو آ… بیشتر →
باغ داستاننوشت 1 month ago: مرد درِ عقب را باز کرد، سوار شد، به انگلیسی گفت: «سلام.» و در را آرام بست. بویِ الکل پیچید تو فضایِ … بیشتر →
نوشت 2 months ago: ترجمه :ابوالحسن نجفی بیرون آمد، روی ایوان ایستاد و دوباره مالک تنهایی خود شد: تپههای شنی، اقیانوس، … بیشتر →
نوشت 3 months ago: هفتادویكمین شماره مجلهی بخارا با تصویری از دكتر محمدامین ریاحی منتشر شد و از شنبه چهارم مهرماه در د … بیشتر →
نوشت 6 months ago: امروز پا دردم شروع شد. اين سوغات ولايت است، کاريش نمیشود کرد. تازه اگر يک روز خودم هم دکتر خوبی … بیشتر →
نوشت 9 months ago: شکنجهی سال نو( چند کلمهای از جدیدترین شکل تفتیش عقاید)آنتوان چخوفترجمه: سروژ استاپانیان شما فراک ت … بیشتر →
نوشت 11 months ago: دیدار با شاعر روبرتو بولانیونیویورکر ۲۲ دسامبر ۲۰۰۸ترجمه:علی لالهجینی سال ۱۹۹۹، پس از بازگشت از ونز … بیشتر →
نوشت 1 year ago: کلارا روبرتو بولانیونیویورکر ۴ اوت ۲۰۰۸ترجمه:علی لالهجینی سینههای درشت، پاهای لاغر و چشمانی آبی دا … بیشتر →
نوشت 1 year ago: بیداریتوبیاس وولفترجمه: مرضیه ستوده “ادیسه پشت به بندر کرد و از راهی صعب العبور که از میان جنگ … بیشتر →
نوشت 1 year ago: مهمان- آنتوان چخوفنجف دریابندری زلترسکی که وکیل عدلیه بود چشمهایش باز نمیشد. طبیعت در تاریکی فرو ر … بیشتر →
نوشت 1 year ago: در مضرات دخانیات آنتوان چخوفمترجم: سروژ استپانیان خانمهای محترم و به شکلی، آقایان محترم به خانم من … بیشتر →
نوشت 1 year ago: شمشیر- کافکاترجمه: علی اصغر حداد با دو تن از دوستان قرار گذاشته بودم یكشنبه به گردش برویم. اما در سا … بیشتر →
نوشت 1 year ago: آوی عدنان غُریفی چند مترِ آخر را مثل یک دُلفین زیرآبی آمد.وقتی که کنار استخر سرش را از آب بیرون آورد … بیشتر →
نوشت 2 years ago: پاییز. باران، آفتاب و برف گه گاهی. زیبا: آمیزهی فصلها. تنها شکوفه نیست و غنچه. برگها که تک تک … بیشتر →
نوشت 2 years ago: از: نشریه« نیویورکر»، ۷ آوریل ۲۰۰۷ . دُن دلیللو در آستانهی در ظاهر که شد، نمیشد باور کرد مردی است … بیشتر →
نوشت 2 years ago: تاریخ ۱۵/۴ از: دایره بررسی به : مدیریت محترم عامل موضوع : خانم گ. م… احتراما به استحضار میرسا … بیشتر →
نوشت 2 years ago: پارههایی از یک رمان ۶ مشکل حافظه دوک فرایدی میگوید: مشکل فکر کردن به گذشته اینه که تنها چیزهایی … بیشتر →
نوشت 2 years ago: کنار پنجرهی کافهای، نیمکت خالی پارکی یا ایستگاه خلوت قطاری نشستهایم، شاید شب باشد یا باران ببارد. … بیشتر →
نوشت 2 years ago: ◄هر دو روی یک سکه – هوشنگ گلشیری متن کامل راستش را اگر بخواهی من کشتمش، باور کن. میشود هم گفت ما … بیشتر →
نوشت 2 years ago: حقیقت این است که شما- خوانندگان من!- هنوز در زمرهی زندگانید. اما، من که مینویسم، از دیرباز به دیا … بیشتر →