نوشت 11 months ago: نظر سنجی در پایین صفحه احمد آلبوطاهر بنام خدا باغچه مدتها بود باغچه باغبان نداشت ، گل و علف عاشقانه … بیشتر →
نوشت 11 months ago: به نام خدا آتش برای رسیدن به خونه ام باید از پارک وحدت بگذرم . پارک وحدت تمام درختهاش شبیه همه . طرف … بیشتر →
نوشت 1 year ago: بنام خدا پدر پدر دوچرخه را با دست گرفت و پسر را سوار دوچرخه کرد و گفت : همان … بیشتر →
نوشت 1 year ago: بنام خدا ایستگاه پیرمرد همیشه در ایستگاه به انتظار می نشست . پیرزن از آن طرف خیابا … بیشتر →
نوشت 1 year ago: بنام خدا شبه های ، مو فرفری (باز نویسی شده داستان وقتی برادرم می خواست بره جبهه) وقتی شایع می … بیشتر →
نوشت 1 year ago: بنام خدا وقتی برادرم می خواست بره جبهه وقتی شایع می خواست بره جبهه فقط نه سال داشتم . … بیشتر →
نوشت 1 year ago: بنام خدا ضعیفه قانون در مسیر ، جمعیتی را دید که دختری را تا می خورد می زدن . او ه … بیشتر →
نوشت 1 year ago: به نام خدا در غبار ( حس می کنم ترسناک شدم ) خدایا شکرت . سلام مامان ، سلام بالاخره بعد از مدتها اومد … بیشتر →