بی توجه به سفارش های مکرر خاله که پیغام داده بود:” بگو روی زمین ننشیند. همه جا شاشی است. “، چمباتمه زدم کف اتاق و آلبوم های عکس را دور و برم ریختم. او هم نشسته بود سر جای همیشگی اش روی راح… more →
shortcutآنا wrote 11 months ago: بی توجه به سفارش های مکرر خاله که پیغام داده بود:” بگو روی زمین ننشیند. همه جا شاشی است. … more →
آنا wrote 1 year ago: پرستاری که با نگرانی روی بازوی لاغر و بیخون زن دولا شده بود و سوزن سِرُم را برای چندمین بار زیر پ … more →
آنا wrote 1 year ago: شیر آب گرم را تا آخر باز کرد و همانطور که به جریان ملایم بالا آمدن آب توی وان خیره شده بود، به دی … more →
آنا wrote 1 year ago: پیکان قرمز رنگی که در باند سمت چپ می رود ، عرض خیابان را به هوای زنی که به انتظار تاکسی ایستاده اس … more →
آنا wrote 1 year ago: یکهو جیغ کشید ، به پهلو غلتید ، چشم هایش را از شدت درد بست و پاها را گِرد کرد توی شکمش . اشک ها بی … more →
آنا wrote 1 year ago: بوی تند اَسِتن زد بالا. از بالای شانهاش سگرمههای بههمکشیده دختری را میشد دید که پنبهای را با ح … more →
آنا wrote 1 year ago: لوله جارو برقی را می گیرم روی خرده های نان.دارم به صداهای ترق و تروقی که از توی لوله شنیده می شوند … more →
آنا wrote 1 year ago: بله خب راننده های تاکسی دربستی هم دلشان به همین گپ و گفتگوهای گاه و بیگاه خوش است دیگر. یک نگاه صمی … more →
آنا wrote 1 year ago: جاده مخصوص – کیلومتر هفده – رسیدی، می پیچی دست چپ . سر تا ته ، این بر و آن بر جاده ، سول … more →
آنا wrote 1 year ago: نسیم خنک شبانه پرده را تکاند و رفت. هوای دم کرده اتاق و تن نمناکش جانی گرفتند. شرجی اتاق حالی به حال … more →
آنا wrote 1 year ago: این ها خیلی زود دستی می شوند. عادتش بدهی از دهان هم غذا می گیرد. پرنده را می گذارد روی سقف قفس . نمی … more →
آنا wrote 1 year ago: خیلی ها وقتی روشن و خاموش شدن مدام ِ بی سر و صدای گوشی همراهش را می بینند، حیرت میکنند و دستپاچه می … more →
آنا wrote 1 year ago: کوله و کتاب ها را می سپارد به دوستانش . می آیم .. بوفه . صبر می کند تا دانشجوها بروند رد کارشان . بب … more →
آنا wrote 1 year ago: دومین بعداز ظهر آن ماه را هم با پدرش گذراند هرچند دوستش به طعنه می گفت تلف کرده است. از هر دری حرف ز … more →
آنا wrote 1 year ago: راست بگو آن شب که آن حرف ها را می زدی مست نبودی ؟ غرید . لعنت به شما دخترها ! می دانست دامنه پاسخ به … more →
آنا wrote 1 year ago: چند تار موی سفید این جا هست . یک مشت اکلیل نقره ای ، پر ، پاشید روی سرم . این کارت به این می ماند که … more →
آنا wrote 1 year ago: خواهرم می گوید که تو را فقط در خانه پیدا می کنم، برای همین هم است که بست نشسته ام گوشه اش و تکان نمی … more →