شاید بهتر بود زودتر این اتفاق می افتاد و نقل مکان می کردم . از این پس در صفحه ای جدید و با زبانی جدید می نویسم . http://pianistblog.wordpress.com… more →
شب نوشتaneeshtan wrote 1 month ago: شاید بهتر بود زودتر این اتفاق می افتاد و نقل مکان می کردم . از این پس در صفحه ای جدید و با زبانی جدی … more →
aneeshtan wrote 4 months ago: چه احمقانه است از کویریات نوشتن و چه عاقلانه می نماید , مذهب و دین , اما آنچه مرا راضی نگاه می دارد … more →
aneeshtan wrote 7 months ago: پشت میز کنار پنجره رستوران نشسته بودم و پیپ قهوه ای رنگم از لبم آویزان بود . باران شدید مرا به یاد ر … more →
aneeshtan wrote 8 months ago: بوی عیدی بوی یاس وسط کتاب قرآن بوی انار سرخ توی سفره ماهی اسیر تنگ بلور با این ها زمستون رو ترک م … more →
aneeshtan wrote 9 months ago: آفتاب از روبرو می تابید و من با قامتی رعنا به سوی مقصد می رفتم . غرور و زیبایی چیزهایی بود که من به … more →
aneeshtan wrote 10 months ago: شب ها رویای تاریکی من است .در اعماق وجودم قبرستان یادگاری های دوران پاکی ام است . مبهم می گویم تا کس … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: بعضی وقت ها که از حرف دیگران می رنجم به گوشه ای از اتاق می روم و زانوانم را در آغوش می گیرم و صورت … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: مرا بیست و یک سال است که در قفسی زندانی کردند و مردم به دیدنم می آیند . ” انسان پرنده … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: شب بود و تماس های مکرر از سوی خانواده که می خواستند به پیش آن ها بروم و جواب من یک چیز بود نه نمی ت … more →
zendegani wrote 1 year ago: صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم ژانت بهم گفت: صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميش … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: از جایش برخاست تا پنجره ی نزدیک تختش را باز کند . چهره ی رنگ پریده ی او نشان از ناتوانی جسمی اش بو … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: فردای آن شب رویایی fred به سوی خانه لوکا روانه شد . او با اینکه خیلی با آن خانواده ایتالیایی صمیمی … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: Fred پس از فروختن دار و ندارش و مهاجرت به کشور ایتالیا مشکلات زندگی اش بیش از پیش شد چنانکه مشکل … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: روزگاری است که زندگی ها سخت شده و آدم های دیار ما از مشکلات عدیده زندگی می نالند . جوان ها مخصوصا … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: ناپلئون بناپارد فرمانده نظامی فرانسه در ایام قدیم معروف به حرکات تیزهوشانه بوده و می توانست دشمنان خ … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: روزها می گذشت و مارال همچنان در خانه نشسته بود و از زندگی اش گلایه داشت . از بخت بد خود می گفت و آسم … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: ” سیاست پدر و مادر نمی شناسد ” این حرفی بود که Fred همیشه از پدرش می شنید اما اکنون که 2 … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: روبروی شومینه روشن نشسته بود . دیگر حتی گرمای آتش شومینه هم نمی توانست سردی زندگی او را گرم کند . صد … more →
aneeshtan wrote 1 year ago: کنار برکه نشسته بود و به آب خیره شده بود گویی به دنبال چیز با ارزشی است , با دست راستش آرام بر سر آب … more →