رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: داستان ها

وب‌نوشت‌های ویژه

داستان‌هایی از قرآن

علی د.ب. wrote 3 months ago: به تازگی مجموعه‌ای دیدم به نام «داستان‌های قرآن کریم» که ترجمه‌ای بدون تفسیر از آیات قرآن را برای بی … more →

برچسب‌ها: قرآن, قوم لوط, قرآنی, مریم مقدس, ابراهیم, اصحاب کهف, به نقل از قرآن, به روایت قرآن, حضرت

عکس پایان پیش دبستانی

سالار wrote 3 months ago: پیش دبستانی عکس پایان پیش دبستانی در مدرسه باقرالعلوم … more →

هیولاها و سرباز هوشیار1 comment

سالار wrote 3 months ago: هیولا هیولاها از دست انسانها عصبانی شده بودند به همین دلیل تصمیم گرفتند به فرمانروای آن سرزمین حمله … more →

برچسب‌ها: داستان ، هیولا

دزدان دریایی

سالار wrote 3 months ago:   دزدان دریایی یکی بود یکی نبود روزگاری چندین دزد دریایی بودند که در کشتی آدمهایی که خوب بودند زندگی … more →

روح شیطانی

سالار wrote 4 months ago:     سالار حجتی1387   یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود   مجید روح شیطانی داشت. یک روز م … more →

شی نورانی

سالار wrote 4 months ago:   روزی بود روزگاری بود دختری به نام مریم به همراه خانواده اش نزدیک دریا زندگی میکرد. یک روز که مریم … more →

بیگانه 14 comments

محبوبه میم wrote 7 months ago: زن ، نه دلگیر و نه خسته  تمام پس اندازش را از بانک گرفت . به خانه برگشت دو چمدان بست و یک کوله پشتی … more →

عشق و ثروت و موفقیت ... ؟!!؟3 comments

neghin wrote 10 months ago: زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. به آنها گفت: « من شما را نمي شناس … more →

ساعت پنج و پنجاه چهار دقیقه28 comments

محبوبه میم wrote 10 months ago: به ساعتش نگاه کرد .پنج‌ و ‌پنجاه ‌و ‌چهار دقیقه بوداما وقتی پا روی اولین پله گذاشت ، یادش رفت ساعت چ … more →

برچسب‌ها: داستان کوتاه کوتاه

بدون عنوان_22

Farbod wrote 10 months ago: دماغش را با صدا خالی کرد و کف دستش را مالید به دیوار آجری و نگاه کرد به دستش و گفت: “از همین ت … more →

بدون عنوان_22

Farbod wrote 10 months ago: دماغش را با صدا خالی کرد و کف دستش را مالید به دیوار آجری و نگاه کرد به دستش و گفت: “از همین ت … more →

آيا واقعا حقيقت اين است پس كو مهر و محبت !!!2 comments

neghin wrote 11 months ago: سربازي كه پس از جنگ ويتنام ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود از سانفرانسيسكو به والدينش گفت … more →

راز زنـدگـی *2 comments

neghin wrote 1 year ago: در افسانه ها آمده روزی که خـداوند جهـان را آفرید فرشـتگان مقرب را به بارگاه خـود فرا خـواند و از آنه … more →

عشق به مادر 1 comment

neghin wrote 1 year ago: در مطب دكتر در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد. دكتر گفت: «در را شكستي! بيا تو.» در باز شد و دختر كوچول … more →

((کرگدن ها هم عاشق می شوند))

neghin wrote 1 year ago: خوب داستان ها رو دوست دارم مخصوصا داستان هايي رو كه آموزنده و زيبا باشن . داستان نوشتن رو هم دوست دا … more →

سوسك42 comments

محبوبه میم wrote 1 year ago: رو به ديوار كه چرخيد اول فقط يك تيرگي بود و اندكي در كناره‌ها مي‌لرزيد.نيم‌خيز كه شد تا بهتر ببيند ص … more →

برچسب‌ها: داستان کوتاه کوتاه

داستانهای بی نام_42 comments

Farbod wrote 1 year ago: داستانهای بی نام: قسمت سوم داستانهای بی نام: قسمت دوم داستانهای بی نام: قسمت اول زن، نگاهی به ساعتش … more →

برچسب‌ها: داستان،ادبیات،زن،مرد،داستان

داستانهای بی نام_42 comments

Farbod wrote 1 year ago: داستانهای بی نام: قسمت سوم داستانهای بی نام: قسمت دوم داستانهای بی نام: قسمت اول زن، نگاهی به ساعتش … more →

برچسب‌ها: داستان،ادبیات،زن،مرد،داستان

داستانهای بی نام_33 comments

Farbod wrote 1 year ago: داستانهای بی نام: قسمت اول داستانهای بی نام: قسمت دوم دختر، از ماشین پیاده شد و در را محکم به هم زد … more →

برچسب‌ها: داستان،سیگار،نوشته،ادبیات


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
همه →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید