مرد، روبروي كپه آتش ايستاده بود و نگاه مي كرد به آسمان كه برف مي آمد. ريز. تلفنش زنگ خورد. از توي جيبش گوشي را درآورد. زنش بود كه مي گفت شير خشك بخرد براي بچه. گفت كه مي خرد و دستهایش را کرد توی جیب… more →
Notes for Nothingمحبوبه میم wrote 1 month ago: زن ، نه دلگیر و نه خسته تمام پس اندازش را از بانک گرفت . به خانه برگشت دو چمدان بست و یک کوله پشتی … more →
کوروش wrote 2 months ago: مي گويد ((مُد است ديگر، مُد شده، معانيش را نمي دانم.)) اينها را حميد مي گويد، پسر جواني كه از فاصله … more →
کوروش wrote 2 months ago: در دوران باستان ایرانیها،راستگویی و دلاوری را ارج بسیار می دادند و این ویژگی برای زن و مرد یکسان بو … more →
neghin wrote 4 months ago: زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. به آنها گفت: « من شما را نمي شنا … more →
Farbod wrote 5 months ago: دماغش را با صدا خالی کرد و کف دستش را مالید به دیوار آجری و نگاه کرد به دستش و گفت: “از همین ت … more →
Farbod wrote 5 months ago: دماغش را با صدا خالی کرد و کف دستش را مالید به دیوار آجری و نگاه کرد به دستش و گفت: “از همین ت … more →
neghin wrote 6 months ago: سربازي كه پس از جنگ ويتنام ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود از سانفرانسيسكو به والدينش گف … more →
neghin wrote 6 months ago: در افسانه ها آمده روزی که خـداوند جهـان را آفرید فرشـتگان مقرب را به بارگاه خـود فرا خـواند و از آن … more →
neghin wrote 7 months ago: در مطب دكتر در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد. دكتر گفت: «در را شكستي! بيا تو.» در باز شد و دختر كوچو … more →
neghin wrote 7 months ago: خوب داستان ها رو دوست دارم مخصوصا داستان هايي رو كه آموزنده و زيبا باشن . داستان نوشتن رو هم دوست دا … more →
Farbod wrote 9 months ago: داستانهای بی نام: قسمت سوم داستانهای بی نام: قسمت دوم داستانهای بی نام: قسمت اول زن، نگاهی به ساع … more →
Farbod wrote 9 months ago: داستانهای بی نام: قسمت سوم داستانهای بی نام: قسمت دوم داستانهای بی نام: قسمت اول زن، نگاهی به ساع … more →
Farbod wrote 10 months ago: داستانهای بی نام: قسمت اول داستانهای بی نام: قسمت دوم دختر، از ماشین پیاده شد و در را محکم به هم ز … more →
Farbod wrote 10 months ago: داستانهای بی نام: قسمت اول داستانهای بی نام: قسمت دوم دختر، از ماشین پیاده شد و در را محکم به هم ز … more →
Farbod wrote 10 months ago: مرد پشت پنجره سيگار دود مي كرد و زن لبه تخت نشسته بود. مرد نگاه مي كرد به انبوه ساختمانها و پرن … more →
Farbod wrote 10 months ago: مرد پشت پنجره سيگار دود مي كرد و زن لبه تخت نشسته بود. مرد نگاه مي كرد به انبوه ساختمانها و پرن … more →
Farbod wrote 11 months ago: قسمت اول: داستانهای بی نام _1 قسمت دوم: دختر جوان، سریع از ماشین پیاده شد و محکم در را به هم کوبی … more →
Farbod wrote 11 months ago: قسمت اول: داستانهای بی نام _1 قسمت دوم: دختر جوان، سریع از ماشین پیاده شد و محکم در را به هم کوبی … more →
Farbod wrote 11 months ago: دختر، توی تاکسی که نشست، در را محکم به هم زد و بست. راننده زیر لب غرغر کرد و فحش داد به زمین و زم … more →