این روزها خوش میگذره وقتی شب ساعت یازده دوازده میخوابم و صبح ساعت نه از خواب پامیشم… گوگل ریدر باز میکنم و اخبار انتخابات را از روی فید پرشین بلاگرز دنبال میکنم، فیدی که اخبار نسبتا خوبی داره … more →
ایستگاه اتوبوسورتیس کایا wrote 1 month ago: این روزها خوش میگذره وقتی شب ساعت یازده دوازده میخوابم و صبح ساعت نه از خواب پامیشم… گوگل رید … more →
ورتیس کایا wrote 2 months ago: مرد در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: - اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی مرد ایستا … more →
ورتیس کایا wrote 2 months ago: به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بس … more →
ورتیس کایا wrote 3 months ago: من تا بهمن امسال یک دوربین Canon EOS 5D Mark II برای برادرم میگیرم! حالا ببینید! … more →
ورتیس کایا wrote 7 months ago: هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من … more →
ورتیس کایا wrote 9 months ago: وقتی او دانشجو میشود اتفاق خاصی نمیافتد، او فقط دانشجو میشود و با لبخندی بلند و بالا در خیابانه … more →
ورتیس کایا wrote 1 year ago: ما هنوز میجنگیم. سه روز دیگر تا 7 روز دیگر و تا 366 روز دیگر مانده و ما هنوز میجنگیم مقاومت م … more →
ورتیس کایا wrote 1 year ago: روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خو … more →
ورتیس کایا wrote 1 year ago: امروز(شنبه) با کلی جر و بحث از خواب پا شدم رفتم مدرسه زنگ اول معلم زبان(انگلیسی) آمد، گفت می خوام ام … more →
ورتیس کایا wrote 1 year ago: خاطرات را روی طاقچه می گذارم، طاقچه را روی خاطرات می گذارم، هی جایشان را عوض می کنم – به نتیجه … more →