رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: داستان کوتاه

وبلاگ‌های ویژه

هر ایرانی، یک گشت ارشاد!24 comments

Mahda wrote 2 days ago: کتاب جدیدی خریدم:   دختری که می‌شناختم و 7 داستان دیگر جی دی سلینجر مادرم کتاب رو روی میز کارم … more →

برچسب‌ها: ادبیات و کتاب, روزنوشت‌ها و دل مشغولی‌های ش, نمایشگاه کتاب, وقتی رعد و برق زد، بیدارم کن, وداع با اسلحه, گشت ارشاد, ایرانی, ارنست همینگوی, جی. دی. سلینجر

رقص با صنوبرها

sama wrote 1 week ago: کتابش نایاب شده بود. گفت همین یکی مال خودم را می‏دهم به تو. صفحه اولش چیزی نوشت. صفحه‏ای را باز کرد. … more →

برچسب‌ها: شعر, فلش فیکشن, قطع درختان, چاپ کتاب, اسراف کاغذ, داستانک, سال اصلاح الگوی مصرف, صفحه‏آرایی

serenade melancholic

م.عاصی wrote 1 week ago: 1st Episode, Scar Diary دیگه طاقت نداشتم خونه بمونم. احساس می کردم در و دیوار خونه می خوان بخورنم. ف … more →

برچسب‌ها: نوشته های من, ادبیات

قاب عکس2 comments

ستیغ wrote 1 week ago: زن جوان بعد از مرگ همسرش به سختی زندگی کوچکش را میگذرانید. تنها دلخوشی زندگی اش ، پسر بچه اش بود که … more →

برچسب‌ها: قاب, یتیم, امتحان, بیوه, داستانک, ریاضی, عکس

می‌خواهم نفهمم!3 comments

Mahda wrote 2 weeks ago: به نقطه‌ی نامعلومی خیره شده‌ام. چیزی توی ذهنم جرقه می‌زند. به خودم می‌گویم «این سوژه می‌تونه عالی با … more →

برچسب‌ها: ادبیات و کتاب, آنتولوژی, لایون لونژ

عطر درد1 comment

ستیغ wrote 2 weeks ago: گاهي انسان در زندگي به جايي ميرسد كه دريده شدن توسط گرگي كه دوستش دارد را به ماندن وگنديدن اعضاء و ج … more →

برچسب‌ها: وطن, گرگ, آزادی, تنهایی, دلتنگی, داستانک, سرطان, غربت

آقای هم‌سایه 46 comments

پوریا منزه wrote 2 weeks ago: “آقای هم‌سایه”، یکی از هم‌سایه‌های ماست که خودش تنها، انتهای کوچه زنده‌گی می‌کند. شصت سا … more →

آقای هم‌سایه 46 comments

پوریا منزه wrote 2 weeks ago: “آقای هم‌سایه”، یکی از هم‌سایه‌های ماست که خودش تنها، انتهای کوچه زنده‌گی می‌کند. شصت سا … more →

فرشته‌ی محبس10 comments

ترسا wrote 3 weeks ago: علی‌اشرف درویشیان داستان کوتاهی دارد به اسم “آرزوهای کاغذی”. حکایت یک زندانی ‌ست  که برا … more →

برچسب‌ها: تاریخ نویسی, درد نویسی, هنر نویسی, علی اشرف درویشیان, آرزوهای کاغذی, زندان, Love Songs, Les chansons d'Amour, la bastille

فقط دویدم . . . . همین .1 comment

mormormor wrote 3 weeks ago: داد می زدن : برگردين عقب . . . . برين سمت کمپ . از ترس خودمو خيس کرده بودم . فقط مي دوييدم . توي اون … more →

برچسب‌ها: مجموعه مطالب, داستان کوتاه و شعر

:: هرگز زود قضاوت نکن ! ::

alamtonews wrote 3 weeks ago: مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، … more →

برچسب‌ها: خواندنی های کوتاه

:: وصیت نامه های عجیب و خواندنی ::

alamtonews wrote 3 weeks ago: مجموعه 9 وصیت نامه واقعی و در عین حال جالب. خواندن این وصیت نامه ها دهن هر خواننده ای را از تعجب باز … more →

برچسب‌ها: خواندنی های کوتاه

داستان کوتاه - تغییرات6 comments

majnonbashi wrote 4 weeks ago: برای دیدن فیلم آنی هال به سینما رفتم، پس از چند دقیقه از شروع فیلم نمی دونم سیگار دستم بود یا نه ، م … more →

برچسب‌ها: مشکلات, انسان, تغییرات, زندگی

:: ماجرای تاجر و روستائیان میمون فروش ::1 comment

alamtonews wrote 4 weeks ago: در زمان‌های قدیم، تاجری به روستایی که میمون‌های زیادی در جنگل‌های حوالی آن وجود داشت رفت و خطاب به م … more →

برچسب‌ها: خواندنی های کوتاه

:: كاش كسي من را از تنهايي نجات دهد ::

alamtonews wrote 4 weeks ago:   قسمتی از وصیت‌نامه ادوارد ادیش، یکی از بزرگترین تاجران آمریکایی در سن 76 سالگی     من ادوارد ادیش … more →

برچسب‌ها: خواندنی های کوتاه

:: نیـاز ::

alamtonews wrote 4 weeks ago: لوئیز رفدفن ، زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس ، و نگاهی مغموم . وارد خواربار فروشی محله شد و با فروت … more →

برچسب‌ها: خواندنی های کوتاه

کتابخانه‌ی حقیقی من!9 comments

Mahda wrote 4 weeks ago: تصویری از قسمتی از کتابخانه‌ی من توی خونه. این تیکه از کتابخونه‌ام رو به شدت دوست دارم(بیش از بقیه‌ی … more →

برچسب‌ها: ادبیات و کتاب, media, Lost, سریال, کوروش خورشید ایران زمین, گی راشه, ژوزه ساراماگو, ایتالو کالوینو, کوری

یک شب در خیابان اتفاق افتاد58 comments

پوریا منزه wrote 4 weeks ago: برای تاکسی ایستاده بودی، هنوز یک نفر برای حرکت کم بود و عادت کرده بودی که همیشه یک نفر کم است. چند د … more →

برچسب‌ها: آلفرد هیچکاک, انتقام, خون

یک شب در خیابان اتفاق افتاد58 comments

پوریا منزه wrote 4 weeks ago: برای تاکسی ایستاده بودی، هنوز یک نفر برای حرکت کم بود و عادت کرده بودی که همیشه یک نفر کم است. چند د … more →

برچسب‌ها: آلفرد هیچکاک, انتقام, خون


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با RSS دنبال کنید