درست حدس زدین،حتما کاسه ای زیر نیمکاسه است وگر نه من کجا و وبلاگ نوشتن کجا.دیگه داره کم کم رمز ورود به بخش اختصاصی وبلاگم پاک از خاطرم میره.جریان از این قراره که من الان کلی درس سرم ریخته و فقط به خاط… more →
خاطرات یک به فرنگ برگشتهTJ NEWS wrote 2 days ago: اطلاعیه در مورد میهمان فرستی دانشجویان واحد تهران جنوب (منبع) دانشجویان حد اکثر تا تاریخ 25 تیرماه … more →
TJ NEWS wrote 5 months ago: اولین گزارش نیمسال دوم 87-88 امروز صبح دو خبرنگار , یکی از سرویس عمران و آبادانی و دیگری از سرو … more →
madadkar wrote 6 months ago: مراسم ازدواج در آسایشگاه کهریزک نگاه کنین اینجا × یه همکلاسی داشتیم توی دانشکده، جلال، ترم ششم … more →
madadkar wrote 6 months ago: چندباری تلفن زد زهرا، جواب ندادم به عادتِ این روزها. پیامک فرستاد:«کجایی؟ این مدّت خبرای مهم داشتم ک … more →
bamdadi wrote 6 months ago: استاد بود. یعنی به من درس داده بود و به قول بزرگی «مرا بندهی خودش کرده بود». اما موضوع فقط این نبود … more →
madadkar wrote 7 months ago: آخه من به خودم چی بگم بعد از اون همه کتاب روانشناسی خوندن و پاس کردن واحدهای جورواجورِ مرضی، تا دی … more →
madadkar wrote 7 months ago: «زهره» تلفن زد که خبر بدهد تهران است و آن روز، پیش «خانوم دانشپور» بود. تنها و بهترین دوستِ من از آن … more →
die Iranerin wrote 8 months ago: درست حدس زدین،حتما کاسه ای زیر نیمکاسه است وگر نه من کجا و وبلاگ نوشتن کجا.دیگه داره کم کم رمز ورود … more →
thelostchildhood wrote 10 months ago: از دم در دانشکده که بیرون آمدم .آماندا را دیدم که با دوچرخه اش جلوی درب منتظرم ایستاده بود . با چشم … more →
thelostchildhood wrote 10 months ago: از دم در دانشکده که بیرون آمدم .آماندا را دیدم که با دوچرخه اش جلوی درب منتظرم ایستاده بود . با چشم … more →
مرجان wrote 10 months ago: شنبه افطاري آش رشته و حليم روي چمنهاي پارك لاله، كه از پاركهاي كودكي ام -كه اجازه ي سوارشدن بر تا … more →
die Iranerin wrote 11 months ago: آلبرت محبوب من ،یعنی همون آقای اینشتین با همون زبون درازش که عکسش رو حتما دیده اید، در جایی گفته : د … more →
die Iranerin wrote 11 months ago: مریم بانو سلام، دیروز پانی بهم گفت که بهش زنگ زده بودی و گفته بودی نتونستی هنوز باهام تماس بگیری و م … more →
مرجان wrote 1 year ago: رفيق! يادت بمونه دنياي ما قصه نبود پيغوم سر بسته نبود … … more →
die Iranerin wrote 1 year ago: فعلا وقت پست نوشتن ندارم. گو اینکه خیلی حرفها برای نوشتن هست.به خصوص در مورد اون ملاقات کوتاه و به ی … more →
مرجان wrote 1 year ago: تصور کنید شما یک دوست خیلی خیلی عزیز و محترم دارید. به عبارتی یک خانوم خانوما !! این دوست از آنهایی … more →
مرجان wrote 1 year ago: سکانس اول: با بر و بچ روی چمنهای دانشکده نشستیم که تلفن یکی زنگ می زنه. می ره جواب بده که می بینم کی … more →
مرجان wrote 1 year ago: فکر می کنم همه چیز توی دنیا حساب کتاب داره. نتیجه ی هر کاری رو اگه ظرف 24 ساعت بعدش نبینی، اگه ظرف 4 … more →
مرجان wrote 1 year ago: چگونه دیگران را پشت کوهی نشان دهیم… مواد لازم: بی اطلاعی از پیشینه علمی و عملی افراد، مشنگ باز … more →