با رویا که حرف میزنم از زندگی بیشتر خوشم میآید٬ امیدوار میشوم به دنیا که هنوز آدمهای مثل او دارد٬ کمتر تلفنی حرف میزنیم٬ شبها گفتگوی اینترنتی(چت) داریم٬ یکبار رویا میآید من نیستم٬ من میآیم رو… more →
چهار ستاره مانده به صبحmusicmobham wrote 1 day ago: درود. میخوام امشب کوتاه و مفید بنویسم.عشقو باید درک کنی و اگر بخوای به معشوقت میرسی پش ناامید نباش و … more →
آزاده wrote 2 weeks ago: قرار نبود قصه ما این باشد. قرار نبود چیزی غیر از آرزوهای بچگی نصیبمان بشود. قرار نبود سی سالمان بگذر … more →
جعفري wrote 2 weeks ago: شاید (حتما) گاهی اوقات برای ما پیش اومده باشه که دلمون غصه دار بشه وغم عالم توی دلمون جا خوش کنه، در … more →
Vahid wrote 1 month ago: دوباره شب شد و من و ماه با هم درد و دل کردیم . مثل شب های گذشته ماه این سوال تکراری را از من پرسید … more →
Vahid wrote 1 month ago: دوباره شب شد و من و ماه با هم درد و دل کردیم . مثل شب های گذشته ماه این سوال تکراری را از من پرسید … more →
Portable Soul wrote 1 month ago: گاهی میل شدیدی برای ساختن یه اکانت توئیتر دارم، حتی نصفه و نیمه هم اقدام کردم، اما تا تهش نرفتم. مون … more →
musicmobham wrote 1 month ago: یا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من بیا با من به شهر عشق رو کن خانهاش با من نگو دیوانه کو زنجیر … more →
آزاده wrote 2 months ago: سلام راستش میخواستم با خبر قبولی وبلاگم رو به روز کنم ولی هنوز که هنوز هیچ خبری از اعلام نتایج ما ن … more →
آزاده wrote 4 months ago: همیشه دلم می خواست یه خواهر داشتم یه خواهر که چند سال از خودم بزرگ تر باشه، وقت هایی که دلم می گیره … more →
امین هاشمی wrote 5 months ago: خیلی دوست دارم بنویسم الان اما می دونم چه طور بنویسم و حرف هام را بزنم اما بیخیالش هر چی رسید به کیب … more →
مرتضی فرازمند wrote 9 months ago: ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان … more →
مرتضی فرازمند wrote 9 months ago: … بعد (امام صادق – علیه السلام – ) فرمودند: به خدا و پيامبر – صلّى اللَّه عل … more →
میلاد wrote 10 months ago: می دانستم خبر را باید به آرامی گفت که شنیدن آن اثری دارد به اندازه تیزی نوک خنجر به پوست ببری مرده م … more →
میلاد wrote 11 months ago: از خودت بیرون بیا! دلت را کنار پنجره بگذار! کنار آواز باران،کنار شب بوهای افسرده ، کنار برگ های زرد … more →
میلاد wrote 1 year ago: چرا از تو نگویم؟چرا اشکهای تو را نسرایم؟وقتی همه ی دریاها در قلب مهربان تو جریان دارد،چرا من یک قطره … more →
میلاد wrote 1 year ago: امشب به یاد تک تک لحظه ها ،در حسرت کهنه ی بچگی ها دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد،در التها … more →
میلاد wrote 1 year ago: پاییز فصل غم انگیز ماه پشت دل های ابرییت اشکهای آسمانیت با نگاه سردت دلگیرتر از همیشه خیابانها ساکت … more →
میلاد wrote 1 year ago: لحظه ای سکوت می کند و رو به من: (کاش همیشه بچه بودی) و گونه هایش خیس می شود شب دردناکی بود.حرف هایش … more →
T.E.N wrote 1 year ago: داشتم فکر می کردم که از کجا شروع کنم. امروز انقدر بی کار بودم که اومدم و نشسم پای کامپیوتر و شروع کر … more →