نجات wrote 1 month ago: دموکرات ترین آدم ها ، دیکتاتور های آینده اند ! … more →
نجات wrote 1 month ago: مثلا چه خوب میشد اگر من هم مث کوهن می نوشتم / می خواندم “ایتس فور این د ِ مورنینگ د ِ اند آف … more →
نجات wrote 1 month ago: من گیج شده ام و مبهوت و مانده ام به چه کنم هایی که رنگ درد گرفته اند و این وسط تو برایم حکم تنفس مصن … more →
نجات wrote 1 month ago: عصر ؛ عصر دیکتاتوری بود نه دموکراسی و انسان در دروغ عظیم ِ آزادی جان می داد و متهم بود به اندیشه … more →
نجات wrote 3 months ago: آخرش یک روز سرد پاییزی که باد برگ های سرخ و زردش را امید زندگی دیگر میدهد شتابان به سوی خیابان تنگما … more →
نجات wrote 5 months ago: اگر حوصله ام را داشته باشید ، میتوانم از غم ها ، بی صبری ها وترس ها و خستگی هایم داستان ها بگویم . ا … more →
نجات wrote 7 months ago: کلاس زبان تخصصی دانشکده را نرفتم آخر کدام آدم دیوانه ا ی، نم باران بهاری را به کلاس زبان میفروخت که … more →
نجات wrote 9 months ago: حسادت میکنم به پاکت سیگاری که همیشه بر جیب داری و به نخ نخش وقتی به دست میگیری حسادت میکنم به آنکه ر … more →
نجات wrote 11 months ago: ورق میزنم روز ها را … ورق . خوشی هایمان چقدر کم شده اند نه ؟! * دست های من و نرگس / یک روز … more →
نجات wrote 1 year ago: - سقف آرزوهایت را تا جایی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی _ چراغی نیست دختر … _ شمع … more →