آرامش تو و وقار و چشمان نجیبت مرا به یاد مسیح می اندازد میرحسین عزیز. و هجمه هایی که به تو می شود و آسیب هایی که می بینی، دشمنان این پیامبر صلح و محبت را به یادم می آورد. به راستی که مردان خدا برای با… بیشتر →
سیبنوشت 5 days ago: کریسمس و سال نو میلادی رو تبریک میگم با آرزوی روزهای خوب و رنگی و پر از شادی و سلامتی و آرامش در پنا … بیشتر →
نوشت 6 days ago: آرامش تو و وقار و چشمان نجیبت مرا به یاد مسیح می اندازد میرحسین عزیز. و هجمه هایی که به تو می شود و … بیشتر →
نوشت 1 week ago: واقعا که باورم نمیشه ببین چطوری مردمو به جون هم انداختن البته این تقصیر خودمونه! برای هر اداره ای ش … بیشتر →
نوشت 1 week ago: یه چیزی این خِر ِگلوم گیر کرده نگمش می میرم ! آهای !!!!!!!!!!! شمایی که میاین با این دمو دستگاهه زرق … بیشتر →
نوشت 1 week ago: سلام خیلی آپ داشتم خیلی هم حرف داشتم ولی نشد بنویسم ! ولی این عکسو دلم میخواست برای شب یلدا بزارم … بیشتر →
نوشت 1 week ago: امشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون گفتم خدا یا تو بیا یا منو پیشت برسون … بیشتر →
نوشت 1 week ago: فکر می کنم یه جای کار ِ همه ی ما آدما می لنگه ! از چیزهایی که در برمون می گیرن فرار می کنیم و دنبال … بیشتر →
نوشت 2 weeks ago: هر چی فکر می کنم جز یه مشت حرف مفت هیچی ندارم بگم ، پس فعلن سکووووووووت می کنیـــــــــــــــم ! … بیشتر →
نوشت 3 weeks ago: گفته بودم ننویسم گفته بودم نگویم گفته بودم با خاطرم پروازشان می دهم می روند می روند آن دور دورها اما … بیشتر →
نوشت 3 weeks ago: اول یه سوال ،آقا کی این احمد خاتمیو راه داده تو جمع آدما ؟آدم ؟ ببخشید نسنجیده حرف زدم ، واسه اومدن … بیشتر →
نوشت 3 weeks ago: این روزها به چیزهایی فکر می کنم که نمی توانم بنویسمشان ، خیلی خصوصی است ، پستم نمی آید ، یعنی می آید … بیشتر →
نوشت 1 month ago: وقتی با هم حرف می زنیم ، حسمان خوب است وقتی با هم قدم می زنیم حتی وقتی هم را نصیحت می کنیم وقتی دعوا … بیشتر →
نوشت 1 month ago: گفتن پنجره را باز نکن نمی کنم اما این چیزی از خالی بودن جایت کم نمی کند سؤتفاهم نشودها من تصمیمم را … بیشتر →
نوشت 1 month ago: عید همگی مبارک من نمیدونم این فونت چجوری به فونت مورد علاقم تبدیل شده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه … بیشتر →
نوشت 1 month ago: می خوام بگم همه چیزو می خوام راحت شم دیگه وقتشه می گم : – پنجره … بیشتر →
نوشت 1 month ago: به نام خدا اینجانب چند روز است که نمی دانم چرا یه آهنگ خیلی بسیار دهشت ناک را با خود زمزمه می کنم ، … بیشتر →
نوشت 1 month ago: همه ی ما هایی که می آیم اینجا یه دوست ِ عزیز داریم که در اکثر موارد خیلی سرش می شه و گاهی وقت ها هم … بیشتر →
نوشت 1 month ago: دل نوشتن، شاید هم دماغ نوشتن، شاید هم هر دو…در هر حال نیست … بیشتر →
نوشت 1 month ago: راستش این بود که دلش از اولشم نمی کشید همراه و همپای رفتنش نبود همدستش بود ولی همکارش ، نه خسته بو … بیشتر →