یک روز گرم تابستون بود! مامان بزرگ به رسم هر سال ، برای من و امین و خواهرش سه عدد جوجه اردک کوچک و ناز خریده بود تا با آن ها سرگرم باشیم. مانند هر روز بعد از اینکه همه خوابیدند، حوض وسط حیاط را پر از … more →
ابژكتيوبهبد wrote 10 months ago: یک روز گرم تابستون بود! مامان بزرگ به رسم هر سال ، برای من و امین و خواهرش سه عدد جوجه اردک کوچک و ن … more →