این شعر رو خواهر کوچیکه برای کودک درون من گفته ..کوک درون من یه پسر کوچولوی چاقه به اسم وولی که……نه اینجوری خراب میشه.به روز مفصل راجع بهش حرف میزنم… فعلا این شعر رو دلم نیومد شماها… more →
برای توbarayeto wrote 4 days ago: این شعر رو خواهر کوچیکه برای کودک درون من گفته ..کوک درون من یه پسر کوچولوی چاقه به اسم وولی که … more →
tookaa wrote 4 days ago: هسته ام .. هسته ای بی هستی .. برتنم داغی نیست .. مهر ایامی نیست .. روزها در گذرند .. لحظه ها می … more →
barayeto wrote 5 days ago: خیلی سخت است که مردی که دوستش داری میرود تظاهرات و تو کنارش نیستی.مثل سالهای دا … more →
barayeto wrote 1 week ago: پاتریشیا همخانه ای من یک سگ دارد. وقتی اوردیمش خانه 40 روزه بود و حالا 6 ماهش است.هرهفته شنبه عصر … more →
barayeto wrote 2 weeks ago: امروز وقتی به تو گفتم دوستت دارم به نظرم بی معنی رسید.نه اینکه دوستت نداشته باشم.نه اینکه شک کرده … more →
barayeto wrote 2 weeks ago: ساعت یک از راه میرسم.استخر اپارتمان خالی خالی است.مایویم را میپوشم و به دومیروم سراغ شنا کردن تا یک … more →
barayeto wrote 3 weeks ago: جالب است خاطرات ادم ها یی که بعد از مدتی به کشورشان بر میگردند. همیشه جالب بوده خواندنشان برایم. من … more →
barayeto wrote 3 weeks ago: اولها تنها بودم. تنهای تنها . دلم انگار قرصتر بود اما. شاید هم دست دنیا به من نمی رسید .اصلا انگا … more →
naznazi wrote 1 month ago: کاش مثل یه گنجشک بودم تا به هر جا و هر کس که می خواستم سر می زدم… کاش دریا بودم و صدام آرامش د … more →
فرشته wrote 1 month ago: گاهی دلم برای خودم میسوزد، و برای بعضی آدمها که به من اعتقاد دارند بیشتر، نه، برای آنها نمیسوزد، بر … more →
naznazi wrote 1 month ago: Life is like a piano white keys are happiness and black keys are sadness when press this black an … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: ایستاده ام در بینهایت شب با بی نهایت غم کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد و من بن بست اندوه را … more →
نیایش wrote 1 month ago: دنبال یک گوشه می گردم. یک کنج. یک زاویه ی کوژ تا به درون دردناکم بپردازم. مدت هاست دل رنجورم نوری ند … more →
yekzanblog wrote 1 month ago: یک وقتایی هست که دلت میخواد داد بزنی از ته دل و تمامی اشک های دنیا هم بغضت رو باز نمیکنن و دلت رو سب … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: دیگه راه بازگشتی نداری چون وقتی رفتی، دیگه رفتی آدمها یویو نیستن که هی بری و هی بیای . هی بری و هی پ … more →
yekzanblog wrote 2 months ago: نمیدونم خوبم بدم چی ام این روزا تصمیم گرفتم با امروز زندگی کنم تا خوب باشم اما یه وقتایی هم دست خود … more →
naznazi wrote 2 months ago: تو مرا گریاندی، و سپس شاد ز اندیشه پیروزی خود، روی بر رهرو دیگر کردی، تو ندیدی که سرشک، از دل خون شد … more →
1imeslehame wrote 2 months ago: آدم های این روزها چقدر نازیبا شده اند برایم. به قول دوستی از نسل آدم بیزارم این روزها. ای کاش هیچ وق … more →
naznazi wrote 2 months ago: اشک، تنها مرهم دلهای تنها و شکسته … more →