حجت wrote 12 months ago: عشق هرجا رو کند آنجا خوش است گر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش دلکش است ای خوشا آن دل … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: من كي ام؟! يه در به در، گم شده محله ها ! پشت پا خورده ترين صداي شهر بي صدا ! از كجا؟! او … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: خبر مرگ من آرام در صدایت ریخت ناگهان شانه هات لرزید ند چشم ها را کلافه … more →
خاتون wrote 1 year ago: نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست. نزدیک ترین نقطه به خدا نزدیک ترین لحظه به اوست ، وقتی حضو … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم ,با یک نگاه مهربون , همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از م … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: به جستجوی تو بر در گاه کوه می گریم در آستانه دریا و علف به جستجوی تو در معبد بادها می گری … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: ميدوني وقتي خدا داشت بدرقت مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت ،نکنه غصه … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: این عشق است که زایش می آورد و آن زاییده شده به عشق با عشق سرسبز و شاداب می شود و گرنه روز به روز پژ … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: آه ای آدم ها چه سکوتی دارد این دل تنهایم دیرگاهی است که از خاطرتان می نالم و شما در خوابید … more →
حجت wrote 1 year ago: ماهی همیشه تشنه ام در زلال لطف بیکران تو می برد مرا به هر کجا که میل اوست موج دیدگان مهربان تو زیر ب … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: اکنون برای سفر دریایی خود کاملا آماده ام ، و در ژرفای درونم شوق فراوانی احساس می کنم …… … more →
پرنده مسافر(امیرحسین) wrote 1 year ago: پرنده ساکت شده بود. نمي خواند. ديگر حتي بال هم نمي زد. تلاشي براي خوردن آب و دانه هم نمي کرد. غذاي ر … more →
خاتون wrote 1 year ago: آيا درسته همه ي خوبي هاي يه آدمو به يك بدي اون بخشيد؟؟؟ لحظه هاي زندگي وقتي پشت هم قطار ميشن و ساعت … more →
حجت wrote 1 year ago: رفتم رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم از عشق تو جاودان ماند ترانه من با ياد تو ز … more →
حجت wrote 1 year ago: بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از ج … more →
حجت wrote 1 year ago: در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در … more →
حجت wrote 1 year ago: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست دل سودازده از غصه دو نیم افتادست چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است … more →
شاعرانه ها wrote 1 year ago: سین مثل سلام……. خواستم از خودم بنویسم؟نه از تو!از تو نوشتن آداب می خواهد…دل سپید م … more →
ماری wrote 1 year ago: می شویم، می روبم و دور می ریزم گهگاه، بهار نزدیک است. خاطره ای ندارم امسال، که به زنده رود بسپارم، … more →