14سال بیشتر نداشت که مثل اکثر هم نسلانش به خواست پدر و مادرش با کسی که آنها انتخاب کرده بودند ازدواج کرد. کودکی ناتمامش را تولد اولین فرزند، به بزرگسالی زودرسی بدل کرد و کم کم، زادن وظیفه اش شد. نمیدا… more →
دلکوکeloool wrote 4 days ago: احساس خوبي ندارم. حس بيهودگي شديدي كه داره مثه خوره وجودم رو مي خوره. انگار ديگه مي شه همه زندگيم رو … more →
کوچولو wrote 6 days ago: 14سال بیشتر نداشت که مثل اکثر هم نسلانش به خواست پدر و مادرش با کسی که آنها انتخاب کرده بودند ازدواج … more →
eloool wrote 1 week ago: خيلي وقتا دوست دارم داد بزنم. آره دلم مي خواد اون قد داد بزنم كه گوش همه عالم كر شه. انگار كل دردام … more →
کوچولو wrote 2 weeks ago: می خواست زندگی کند پس اعدام شد. … more →
محمد جواد شکری wrote 3 weeks ago: دیشب خواب دیدم پاییز شده بودم ، برگ ها می ریختند روی زمین و صدایِ پایِ تو می آمد. دیشب خواب دیدم نگا … more →
کوچولو wrote 1 month ago: سیب نمی خواست کشته شود پس با اولین گاز آنچنان به گلویم پرید که خفه شدم، او ماند و من مردم. … more →
کوچولو wrote 1 month ago: به من بگو چرا حق ندارم از خواننده ی سرزمینم حمایت کنم؟ چرا مجبور می شوم آهنگ هایی که دوست دارم را دا … more →
Ronin wrote 1 month ago: یادتان هست که سه تا پست قبل تر از این از وبلاگ اعلم لینکی داده بودم که در آن نوشته بود آمریکایی جماع … more →
blogdarmani wrote 1 month ago: باران را دوست دارم. صدای برخوردش با سقف، رد پایش بر روی شیشه، و بویی که از خاک می آورد. … more →
blogdarmani wrote 1 month ago: اعتراف میکنم که چیزی از “زندگی کردن” نمیدانم. شاید این تاثیر دورانی باشد که در آن رشد … more →
mohammadmsi wrote 2 months ago: 66 روز از سر گذراندیم، یاران بسیاری را در این کوچه های قدار زمان جا نهادیم و تجربه توشه کردیم و حیثی … more →
کوچولو wrote 2 months ago: ( در حالی که دستانش را به دو طرف گشوده است و صورتش را به سمت آسمان گرفته با لبخند فریاد می زند): من … more →
کوچولو wrote 2 months ago: ای کاش قلب هر آدمی یک بارکد داشت، آن وقت شاید زودتر از اینها می فهمیدم درصد خرده شیشه ات را. … more →
محسن رومی پور wrote 2 months ago: چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود” حسین منزوی یکی از … more →
محسن رومی پور wrote 2 months ago: خدمت پدر، برادر – ودو دیگر برادر- شهیدم: سلام این اولین بار است که آشکارا و عیان شما را شهید خطاب می … more →
blogdarmani wrote 2 months ago: گاهی نیازی به دانستن معنی واژه ای یا جمله ای نداری. فقط باید بشنوی و بگذاری که احساس واژه را معنا کن … more →
کوچولو wrote 2 months ago: قبل از رفتن همه ی چراغ ها را یک دور روشن کردم، هنوز هم پشت پنجره ها چیزی جز تاریکی نبود و شعله ای در … more →
سيدمحمد فخار wrote 2 months ago: و گفت : این ما که می رویم، نمی رویم ها! ما که می رویم بر می گردیم. حالا مثل مرگ مثل برگشتن از راهی ا … more →