آیه رهیاد wrote 11 months ago: ما مرغ سحر خوان شگفت آواییم خونین پر و بال و شفق سیماییم در معبر تاریخ چو کوهی به شکوه صد بار شکسته … more →
آیه رهیاد wrote 11 months ago: در جاری رود عشق تطهیر شدند چون چشمه، رها ز خاک دلگیر شدند شفاف به شکل آبشاری ز شکوه از خویش گذشتند و … more →
آیه رهیاد wrote 11 months ago: ای کاش شب دل مرا ماهی بود زین تاریکی به صبحدم راهی بود اینجا منم و شب و درونی خالی ای کاش که در بساط … more →
آیه رهیاد wrote 11 months ago: دلم تنهاست، ماتم دارم امشب دلی سرشار از غم دارم امشب غم آمد، غصه آمد، ماتم آمد خدا را این میان کم دا … more →
آیه رهیاد wrote 11 months ago: فهمیدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خویش غافل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که … more →
Ehsanislav wrote 1 year ago: ١) این وردپرس فضا به قدر سه گیگا تقدیم نموده توی این هفته به ما یک گیگ بلاگر بخورد تو سرتان چون وردپ … more →
1kalame wrote 1 year ago: و آنگاهی که بابا آب می داد و مادر زلف خود را تاب می داد نگاه مست شیطانی ز سیبی خبر از زایش مرداب می … more →