آقای مسیح، این نامه نوشته میشود به دعوت زهرا و به مناسبت ابن فراخوان ولی، نه برای شما بلکه برای یک دوست که … و با یادِ دوستی دیگر که سابقهی معرفتی بود میان ما و به خاطر خودم بیشتر و شما، اگر… more →
چهار ستاره مانده به صبحcpencil wrote 2 weeks ago: درد همیشه سنگین ترین ضربه ها وقتی انتظارش را نداری به تو وارد میشوند…. دوستم را همین چند لحظه پیش، … more →
محمد افراسیابی wrote 1 month ago: به آن افسر گفتم: من و تو سه سال در مدرسهی دارالفنون با فلانی و بهمانی همکلاس و هممشرب بودهایم. … more →
bamdadi wrote 1 month ago: - میای اینجا؟ - کیا هستن مگه؟ - من هستم. کافی نیس؟ مشترک نجواها شوید … more →
bamdadi wrote 1 month ago: نزدیک است، حتی وقتی دور است. میشنود، حتی وقتی دهانت بسته است. داوطلب است، حتی قبل از اینکه درخواست … more →
yekzanblog wrote 2 months ago: یک وقتایی هست که دلت میخواد داد بزنی از ته دل و تمامی اشک های دنیا هم بغضت رو باز نمیکنن و دلت رو سب … more →
bamdadi wrote 2 months ago: تو دوست نیستی من دوست تو نیستم. تو دوست من نیستی. تو دشمن من هستی. من دشمن تو هستم. اگر تو برفی من آ … more →
محمد افراسیابی wrote 3 months ago: به خانهاش تلفن میکنم. خانه نیست، مادر همسرش میگوید: نیم ساعتی پیش راهی کارش شده است. از خودم می … more →
yekzanblog wrote 4 months ago: یادمه از کجا شروع شد و چطوری وارد شدی به این زندگی اما چی شد چطوری این همه احساسم درگیر شد یادم نیست … more →
madadkar wrote 5 months ago: دشمنانت را خودت انتخاب کن، امّا بگذار دوستانت تو را انتخاب کنند. {André Gide} + … more →
madadkar wrote 5 months ago: به خویشتن علاقه بورز و سپس به چیزهای دیگر بیشتر از خودت! {André Gide} … more →
yekzanblog wrote 5 months ago: عاشق این لحظه هام که هستی فقط ، هستی که باشی فقط و من آروم باشم ! عاشق اون لحظه که میپرسی درد داری خ … more →
محمد افراسیابی wrote 5 months ago: هشـتكتاب ســـهراب را برمیدارم، بازش میكنم و میخوانم: آب را گل نكنیم! در فرو دست انگار، كفتری م … more →
bamdadi wrote 5 months ago: … … - : ) - : ) – ازت میترسم. - چرا؟ چون زیاد تغییر میکنم؟ - نه، چون نسبت بهت ح … more →
شمالیترین wrote 5 months ago: به تازگی خبردار شدم که یکی از دوستانم، مراسمی درحمایت کودکان در فقر در ایران و افغانستان تشکیل داده. … more →
madadkar wrote 6 months ago: آقای مسیح، این نامه نوشته میشود به دعوت زهرا و به مناسبت ابن فراخوان ولی، نه برای شما بلکه برای یک … more →
madadkar wrote 6 months ago: شناختن يک آدم به همين سادگیها نيست. با چار کلام حرف زدن و خواندن و نوشتن و همکتابی و همفيلمی و … more →
madadkar wrote 6 months ago: چندباری تلفن زد زهرا، جواب ندادم به عادتِ این روزها. پیامک فرستاد:«کجایی؟ این مدّت خبرای مهم داشتم ک … more →
cpencil wrote 6 months ago: اخترک ما شبها، از پشت پنجرهی همین ساختمانهای بلندی که اتاقهایتان را در آغوش گرفتهاند، نیم … more →
madadkar wrote 6 months ago: خیلی عاشقات میشم وقتی چشمات ُ بستی وقتی شعر لبهاته، راز خلقت هستی خیلی عاشقات میشم دستات ُ که م … more →