پسرک تنها پسرک لبریز می رود تا که بیابد معنا همه جا پر شده از عشق و دروغ همه کس ها ناکس ، همه پر از ابهام می رود سوی دیاری که نسیمی دارد می رود در پی یاری که وفایی دارد پسرک خسته پسرک تشنه می رود تا ت… more →
ذهن خاكستريمهرنوش محتشمي wrote 5 days ago: پسرک تنها پسرک لبریز می رود تا که بیابد معنا همه جا پر شده از عشق و دروغ همه کس ها ناکس ، همه پر از … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 week ago: از وقتی رفتی هیچ خبر تازه ای نشده گلدانها هنوز گل می دهند کبوترها روی تخمهایشان می نشینند بوته های ش … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: گاهي وقتا زندگي خيلي ساده س و گاهي خيلي پيچيده …اونقدر که نمي فهممش آدمای اطرافم گاهي اينقدر … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: حالم به هم می خورد از این چراغهای روشن و آدمهای خاموش انگار دهانشان را گِل گرفته اند که حاضر نیستند … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: سرم به کار خودم بود تند و مرتب کار می کردم و فقط اندکی لای پنجره را باز کردم نمی دانم شاید باز هوا ب … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: هر بار که صبح از خانه بیرون می روم (اگر یادم بماند) به خودم می گویم که امروز برای تو روزی سرشار از م … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: این کار را کرده بودم . رویاهایم را نوشته و دسته بندی کرده و در گنجه گذاشته بودم وبه آن دست نمی زدم . … more →
مهرنوش محتشمي wrote 4 months ago: آنچه گذشت… همیشه وقتی چیزی را از دست می دهی تازه متوجه میزان اهمیتش می شوی . شاید این خصوصیت ا … more →
مهرنوش محتشمي wrote 5 months ago: ازسری عکسهای ذهن خاکستری: روزی سبز خواهم شد، می دانم…شماره یک … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: این روزها هر جا می روی و به هر کس می رسی حرف از انتخابات است . اما اکثر افراد فقط حرف خودشان را می ز … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: ایستاده ام در بینهایت شب با بی نهایت غم کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد و من بن بست اندوه را د … more →
مهرنوش محتشمي wrote 9 months ago: شهلا جاهد چند سالیست که به خاطر پرونده قتل در میانه راه دادگاه و زندان به سر می برد و دیشب در اخبار2 … more →
مهرنوش محتشمي wrote 9 months ago: بعد از مدتها کمی وقت پیدا کردم و سری به آرشیو عکسهایم زدم. دیدم که من از میان آنهمه عکس موجود در ویژ … more →