<!–[نشسته ام روبروي صفحه آبي و از پشت پنجره، حركت آرام لكه هاي سفيد را تماشا مي كنم. روزهاست كه مي خواهم اين نقاشي تمام بشود، رنگها خشك شده اند، ترك خورده اند، مثل قلم موها، مثل سر انگشتهاي م… بیشتر →
يادداشت هاي گاه و بيگاهنوشت 1 year ago: <!–[نشسته ام روبروي صفحه آبي و از پشت پنجره، حركت آرام لكه هاي سفيد را تماشا مي كنم. روزهاس … بیشتر →
نوشت 1 year ago: <!–[نشسته ام روبروي صفحه آبي و از پشت پنجره، حركت آرام لكه هاي سفيد را تماشا مي كنم. روزهاس … بیشتر →