محمد wrote 10 months ago: يه نفش عميق بکش. آهان! عميقتر. بذار اون گوشه هاي ريه ات که فکرشم نميکني از هوا پر شه. صورتت رو به آس … more →
محمد wrote 10 months ago: يك بحث دامنه دار تو فلسفه تحليلي، تفكيك عمل به اجزاء اون و بعد تعييين هر كدوم از اون اجزاء براي هر م … more →
محمد wrote 1 year ago: دخترک با لبخند به آخرین کوزه ای که ساخته بود نگاه می کرد. سالها بود که کوزه می ساخت و بر آنها نقش می … more →
majid wrote 1 year ago: گوپس. صداش که اومد، برگشتم. چشای سبزش خيره شده بود به چشام. بلند شو ديگه. مگه نه اينکه ادم که زمين م … more →
majid wrote 1 year ago: بايد صبر کرد. بايد انتظار کشيد. زمان هست که بر ما حاکمه. زمانه که اون سر ميز با ما پوکر بازی ميکنه و … more →
محمد wrote 1 year ago: چند وقیتیست که می خواهم خودداری کنم از اینکه خودم باشم. این طور دیگر لازم نیست مرتب به خودم دقت کنم … more →
محمد wrote 1 year ago: وقتی داشتم با او حرف میزدم یک سوسک در من تخمگذاری کرد. چند وقتی البته می شود که دیگر مشکلات سابق را … more →
محمد wrote 1 year ago: تمام مردان این شهر، وقتی از زنها صحبت می کنند آنها را عریان می کنند و می درند. لذت جنسی تمام مردان ا … more →
محمد wrote 1 year ago: برای زهرا در همسایگی من دیروز، کسی را دفن کردند. موقع دفن از سر و صدایش متوجه شدم. خیلی تقلا می کرد. … more →
محمد wrote 1 year ago: وقتی از در داخل آمد خیس و باران خورده بود. با اینکه فرار کرده بود و دویده بود، میخندید. دلم غنج رفته … more →
majid wrote 1 year ago: ته هر چيز جايست که از ان ملکوت ملال اغاز ميشود. به من گفت هرگز سعی نکن سوزنده ترين آرزوهايت را جامه … more →
majid wrote 1 year ago: چرا اينهمه فرق ميکند تاريکی با تاريکی؟ چرا تاريکی ته گور فرق ميکند با تاريکی اتاق؟ فرق ميکند با تاري … more →