رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: روزمرگي و خاطرات

چي مي‌شه؟

مهدي wrote 1 day ago: چرا آخه بعضيا كه قبولشون دارم، مرامشون رو، اخلاقشون رو؛ خودشون مي‌شاشن به همه‌ي چيزايي كه من ازشون س … more →

برچسب‌ها: ساير افاضات!

همه چي ذهنِ من1 comment

مهدي wrote 6 days ago: آلبومش رو دانلود كردم، گذاشتم رو track 2 و مدام ريپيت مي‌شه! ” بگو وقتي تو نيستي من كجاي روزگا … more →

آذر

مهدي wrote 1 week ago: من نشستم به حميرا فكر مي‌كنم، به حميرا كه هيچ وقت به اسم واقعي صداش نمي‌كردن و بيشتر وقتا سرش داد مي … more →

ساير افاضات!8 comments

مهدي wrote 1 week ago: لام عزيز، سلام ديدي اين رؤساي ممالك واسه هم نامه‌ي رسمي مي‌نويسن؟ حالا اين قضيه واسه من شده يه جور ب … more →

برچسب‌ها: ساير افاضات!

تو همين سرما، بيخ‌ِ گوشِ خودمون

مهدي wrote 1 week ago: فكر كن كه تو اين سرما، درست چند روز بعد از 13 آبان كه اين زمين‌ِ ورزش خيابون ويلا شده بود يه جور زند … more →

حال و احوال

مهدي wrote 2 weeks ago: بعضي وقتا آدم دلش واسه يه كسي تنگ مي‌شه كه هيچ وقت فكر نمي‌كرد يه روزي واسش احساس دلتنگي بكنه و جاي … more →

همين اطراف1 comment

مهدي wrote 2 weeks ago: اوايل همه تو همه كاري دخالت مي‌كردن، حالا به مرحله‌اي رسيده كه هيشكي تو هيچ‌كاري دخالت نمي‌كنه! اين … more →

حركتِ نمادين1 comment

مهدي wrote 3 weeks ago: پیشنهاد شد در يك حركات نمادين تو كاسه‌ي آشِ شوري كه آورده بودن و قابل خوردن نبود، براشون چس‌ِ‌فيل بر … more →

1 تا 5 امروز

مهدي wrote 3 weeks ago: (1) از صبح كه بيدار شدم همش اين شعر مي‌آد تو ذهنم. از همين دو سه ساعت پيش بي‌اغراق نزديك صدبار تكرار … more →

مدیریت بحران درونی

مهدي wrote 4 weeks ago: یه وقتایی، تو یه روزایی که حالا به دلایل مربوط و نامربوط آستانه‌ی صبر آدم پایین اومده، وقتایی که با … more →

علامه

مهدي wrote 1 month ago: خب من لجم مي‌گيره از اينكه خودتون هم نمي‌دونيد دقيقا دنبالِ چي مي‌گرديد اينجا، اين همه سهل‌انگار آخه … more →

يه شبِ مهتاب

مهدي wrote 1 month ago: نشسته داره واسه كربلا ثبت‌ِ نام مي‌كنه از يكي ديگه از همكارها مي‌پرسه نمي‌خواي بنويسي؟ از من چيزي نم … more →

برچسب‌ها: موسيقي،‌ترانه، شعر

عادت مي‌كنيم

مهدي wrote 1 month ago: اينجا، اين روزا، همه چي امن و امانِ. امن و امان، شك نكنيد! خيال بد نكنيد. مشكل چي داريد آخه؟ مشكل؟؟ … more →

اين محله...2 comments

مهدي wrote 1 month ago: رفتم نشستم تو كليسا، نشستم رو يكي از صندلي‌هاي جلو، چند دقيقه‌اي نشسته به آدمهايي كه صليب مي‌كشيدن ن … more →

من هنوزم خواب مي‌بينم

مهدي wrote 1 month ago: پريشب خواب ديدم كه وزنم شده 96 كيلو، شايد هم 98 كيلو! بعد من تو خواب اصلا ناراحت و نگرانِ اين عددها … more →

اعتماد،اعتقاد...

مهدي wrote 1 month ago: بعضی چیزا هست که باور کردنی نیست. یعنی نمی‌شه باورشون کرد. مثِ حرفای دیشب که از معدود حرفایی بود که … more →

خونه،خونه...

مهدي wrote 1 month ago: برام جالب بود كه اين خونه‌ها هم مثِ خونه‌ي واقعي مي‌مونه، وقتي بهش سر نزني روش خاك مي‌شينه، ديوارهاش … more →

متملقانه

مهدي wrote 4 months ago: بعد از n سال معلوم نيست شماره منو از كجا پيدا كرده بود، زنگ زد خيلي گرم و متملقانه چاپلوسي كردن كه … more →

جناب رستم

مهدي wrote 4 months ago: در ادامه‌ی افاضه‌ای که فرموده بودیم، در توضیح شعر نوشته شده: “رستم برای جستن اسب به شهر سمنگان … more →

برچسب‌ها: ساير افاضات!, موسيقي،‌ترانه، شعر


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با RSS دنبال کنید