دیگر فکر کردن به تصویر های محو کودکیم آزادر دهنده می شود.سه فهته می شود درست سه هفته که خودم را در گیر کرده ام با کودکی هایم به دنبال رد خاطراتی هستم که جایی در مغزم گم شده اند و من مجبورم پیداشانم کن… more →
روزهای خاکستریvirzhil wrote 1 year ago: دیگر فکر کردن به تصویر های محو کودکیم آزادر دهنده می شود.سه فهته می شود درست سه هفته که خودم را در گ … more →
virzhil wrote 1 year ago: بر ایوان سردم بی حاصلی عمری که ضجه وار از برابرم می گذرد را و محکومم به دارو و خلوت که محکومم به نما … more →
virzhil wrote 1 year ago: جایی باید باشد که تکه های افیون زده ی وجودت را بتوانیآرام نشسته برکنجی به هم پیوند زنی کنار هم بچینی … more →
virzhil wrote 1 year ago: داره بارون می اد راه برگشت همیشه طولانی تر از رفته این بارها امتحان کردم به وقت فتح به همان وقت هایی … more →
virzhil wrote 1 year ago: به هواپیماهایی فکر کن که در معمولی ترین روز عمرت از مرز های باختری وارد ایران شدن چرخی در آسمون تهرا … more →
virzhil wrote 1 year ago: آرام به نبض کسی روا نیست وقتی خواب ها و خیال ها به هم می پرند آرام به نبض کسی روا نیست و قتی خواب ها … more →
virzhil wrote 1 year ago: من امروز دلم نمی خواهد به آشفتگی های در هم پیچیده ی فلسفی گوش دهم و دلم نمیخواهد به این فکر کنم که چ … more →
virzhil wrote 1 year ago: جوانک سریکاری را یادم می آید که سری وار روزی هفتصد لباس سری دوزی شده را اتو می کرد برای نان و ادیسه … more →
virzhil wrote 1 year ago: ای کاش کیمیایی این دهه شصتی ها را اینطور خطاب نمی کرد چیزی شبیه یک نوع حشره که نه شعر می فهمد و نه س … more →
virzhil wrote 1 year ago: چه اهمیت دارد خسته باشی وقتی پاها رهبرند عاقبت این خستگی ها بیچاره ات میکنند تمام اختیاراتت را می گی … more →
virzhil wrote 1 year ago: این تفکر مارکسیستی هنوز با من است گویی که شنیده ام لیبرالیسم همه چیز را بلعیده حتی تفکر مارکسیستی من … more →