( قسمت شانزدهم ) …در حاليكه صدام ميلرزيد بهش گفتم : من اومده بودم ازت معذرت بخوام … دوست نداشتم اين پايان دوستي ما باشه … تا اينو گفتم برگشت . تاحالا عليرضا رو اينجوري نديده بودم . … more →
چکیده ای از تازه ترین هامحمد کشوری wrote 1 year ago: ( قسمت شانزدهم ) …در حاليكه صدام ميلرزيد بهش گفتم : من اومده بودم ازت معذرت بخوام … دوس … more →
محمد کشوری wrote 1 year ago: ( قسمت يازدهم ) ….ساعت نه دم خونشون بوديم .عليرضا تننها شلوار جيني رو كه داشت پوشيده بود.با يه … more →
محمد کشوری wrote 1 year ago: ( قسمت اول ) خسته و كوفته از آخرين امتحان تجديديهاش بر ميگشت . ولي ته دلش خوشحال بود .خودش هم نميدون … more →