حالم به هم می خورد از این چراغهای روشن و آدمهای خاموش انگار دهانشان را گِل گرفته اند که حاضر نیستند حتی حالی از تو بپرسند یاد آن روزها به خیر که لااقل گاهی دلها برای هم می تپید حتی با چراغهایی خاموش … بیشتر →
ذهن خاكستريعلي رضا wrote 1 month ago: تفديم به سبزجامگان ايران زمين به اميد روزي كه براي داشتن آزادي، نيازي به خون دادن نداشته باشي … more →
مرتضي بهمني wrote 1 month ago: [سهشنبه/ 30 تیر 1388 خورشیدی] دیشب خوابش رو دیدم! از خواب پریدم و متوجه شدم که توی خواب داشتم گریه … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: حالم به هم می خورد از این چراغهای روشن و آدمهای خاموش انگار دهانشان را گِل گرفته اند که حاضر نیستند … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 months ago: می رود بی خبر ! بی اینکه بگذارد برایش حتی دستی تکان دهی می رود حتی اثاثی ندارد که جمع کند ، جزردپاها … more →
sinra wrote 10 months ago: حوالي يکي از همين بعد از ظهرها يک خواب تلخ من رو دوباره به سمت تو برد . من رو به خيال خوب تو برد . خ … more →
madadkar wrote 11 months ago: سیسیلیا گفت:« من میتونم رؤیاهای خودم رو داشته باشم. میتونم رؤیای هر چی رو که میخوام، ببینم. اگ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 year ago: گمان کردم تو از همان جاده ای آمدی که روزی زندگی ام را در گرد و غبارش گم کرده بودم افسوس نشانیهای تو … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 year ago: خواب ميديد خواب آبي آرام و خواب شوقي كه وجودش را در بر گرفته بود بيدار كه شد تمام تنش پر بود از حبا … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 year ago: پنجره را تصوير كرد اما شيشه ها به قدر كافي قوي نبودند تا تضاد ميان دنياي بيرون و درونش را تاب آورند … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: مي خواهم يك لحظه ، همين الان كه داريد اين متن را مي خوانيد ، فقط يك لحظه با خود فكر كنيد كه از زندگ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: شايد زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتي ، اما حال كه به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص !! … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: تقريبا بين دوستانم من تنها كسي هستم كه بيني ام را عمل نكردم ! نه اينكه دوستان من از خاندان فيلها بود … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: چند روز بود كه از شدت اضطراب نمي توانستم بخوابم . آنقدر به خودم فشار آورده بودم كه خود را بي تفاوت ن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: عشق مثل گنجشك مي مونه اگه محكم بگيري ميميره آروم بگيري مي پره پس سعي كن يه طوري بگيري تا تو دستت خوا … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: دلت گرفته ، گرفته تر از هميشه تنها شده اي تنها تر از هميشه كسي را دوست نداري چون به نفس عشق شك داري … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: قصه بعضي از ما آدمها ،قصه اي بي نهايت تكراريست . بدون كوچكترين تفاوتي با ماشينها . هر روز صبح بيدار … more →
تسنیم wrote 2 years ago: انساني بدون آرزو تصور كن! من كه نمي تونم ، اما حيوان بدون آرزو هزاران دوجين سراغ دارم! انساني باش با … more →