با دوستم عقب تاکسي نشسته بوديم. بعد از يک هفته که خودش را توي خانه حبس کرده بود، آورده بودمش بيرون تا مثلاً هواي… more →
محمد wrote 4 months ago: با دوستم عقب تاکسي نشسته بوديم. بعد از يک هفته که خودش ر … more →
برچسبها: داستان, زندگي, عشق, سیگار, دوست, راننده تاکسی, قلب
این برچسب را با خوراک دنبال کنید