انگار سبک شدم با وجودی که حقیقت مثل یک سیلی بسیار محکم به صورتم نواخته شد با وجودیکه سرم با شدت هر چه تمامتر به سنگ خورد و خون همه صورتم را پوشاند با وجودیکه وقتی می شنیدم همه بدنم می لرزید و بغض داشت… more →
ذهن خاكستريpiamak wrote 3 months ago: و باقی ماندهی حسابِ بانکیاش تنها یک زخم بود که تامین کنندهی خون رگانش بود … more →
meysam.b3 wrote 5 months ago: قانقاریا یا سیاه مردگی ، فساد و عفونتی است که در قسمتی از ماهیچه یا استخوان پیدا شود و آن را سیاه و … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: انگار سبک شدم با وجودی که حقیقت مثل یک سیلی بسیار محکم به صورتم نواخته شد با وجودیکه سرم با شدت هر چ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 9 months ago: خونی که از بینی ات سرازیر شده را پاک می کنی بازیت می دهد چپ و راست میزند توی صورتت خونین و مالین شدی … more →
fery tiamo wrote 1 year ago: بـــــه نـــــام خـــــدا با سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی و خوانندگان این وبلاگ که مطالبش رو دنب … more →
ارديبهشت wrote 1 year ago: به نام تنها خالق هستي اين جا قرار نيست هيچ تابلويي نصب بشه ! قرار فقط بنويسم . از هرچيزي كه به ذهن ش … more →