به من می گویند خانوم چمدان به دست چون همیشه برای سفر آماده ام و خیلی سخت نمی گیرم و هر شرایطی را مثل یک تجربه نگاه می کنم . در نتیجه اغلب اوقات همسفر خوبی هستم و به قول بچه ها پایه مسافرت ! فرقی هم … more →
ذهن خاكستريمهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: به من می گویند خانوم چمدان به دست چون همیشه برای سفر آماده ام و خیلی سخت نمی گیرم و هر شرایطی را م … more →
مهرنوش محتشمي wrote 5 months ago: انسانها دو دسته نیاز دارند : نیازهای اولیه یعنی خوراک ؛ پوشاک و مسکن و نیازهای ثانویه که شامل نیاز … more →
مهرنوش محتشمي wrote 5 months ago: اینجوری نباش چه جوری ؟ توی عکسها همیشه یه طوری به دوربین نگاه می کنی که انگار قرار است برای یادگاری … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: کم پیش میاد ولی باید وقتی پیش میاد تحملش کنی به خاطر من دست خودم نیست یک دفعه پیش میاد . باید برم . … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: گاهی پاییز برایم دنیای رقصانی است از رنگها و طرحها گاهی پر است از دلتنگی های بارانی و نغمه های یه … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: من یاد گرفتم که مراعات حال بزرگترها را کنم ، به دیگران احترام بگذارم ، پیشنهاد کنم ولی برای پذیرفتن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: من معنی این حرف را نمی فهمم . اینکه وقتی کسی کاری انجام می دهد باید شیرینی بدهد . به نظر من اگر کسی … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: این را از صمیم قلب می گویم که خوش به حال مردها . اگر مجلسی که دعوت دارند خیلی مهم باشد ، لطف می کنن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: کوچک که بودم دو تا آرزو داشتم :یکی اینکه بزرگ بشم و خواننده بشم و دیگه اینکه بتونم بنویسم و رمانی ه … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: اگر فهرستی صد تایی از غذاهای مورد علاقه ام را بنویسم حتما آخرین غذا آبگوشت خواهد بود . من اصولا بد … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: آشنایی که در مراحل سخت و پر فشار قبل از ازدواج به سر می برد از من راهنمایی خواست و شروع کرد به سوال … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: مجرد که بودم هر وقت بارون می اومد ، تاکید می کنم هر وقت ، من باید می رفتم و زیرش قدم می زدم و قطعا … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: چقدر دلم می خواست جای او بودم. نشسته در نوک صخره و تنها در اوج با چنان منظره ای زیر پایم و بادی که … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: نمی دونم تا حالا این تجربه را داشتید ؟ اینکه در مقطعی از زندگی یک نفر وارد زندگیتان شود برای اینکه … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: دارم میبینم چروکهای ریزی را که زیر چشمهایش پدید آمده است برایش کرمهای مختلف می خرم . رژیم غذایی مدی … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: چند سالیست که به لطف پیشبینی های عزیزی که همیشه بر پایه شواهد و قرائن فراوان است روزهای آغازین سال … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: زندگی ها را که نگاه می کنم ، یاد نمایشی می افتم که سالها پیش در تلویزیون پخش شد . دو نفر در پارک ک … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: سهم من از اين دنيا همين بس كه تو را از دور نظاره گر باشم … سهم تو در اين دنيا ؟ شايد خطي و خبري از … more →