يا چگونه من يك دختر ترشيده شدم؟! (۲) با زهرا حرف ميزديم دربارهي اوضاع و احوالِ زندگيمان. او چند وقتي است كه به عنوان مرّبي در كانون فكري و پرورشي كودكان و نوجوانانِ اصفهان مشغول به كار شده است. ر… more →
چهار ستاره مانده به صبحاحسان موافق wrote 2 months ago: خواستم در تعریف تو لب فرو بندم،دیدم ناتوانم خواستم به تمجید و تکریمت زبان بگشایم،دیدم نمی توانم؛ به … more →
madadkar wrote 6 months ago: چندباری تلفن زد زهرا، جواب ندادم به عادتِ این روزها. پیامک فرستاد:«کجایی؟ این مدّت خبرای مهم داشتم ک … more →
websaz wrote 1 year ago: در پست روز جهانی مادر ؛ میخکی که Anna در باغ عشق بنیان نهاد” از اینکه روز مادر در جهان بنیان … more →
madadkar wrote 1 year ago: يا چگونه من يك دختر ترشيده شدم؟! (۲) با زهرا حرف ميزديم دربارهي اوضاع و احوالِ زندگيمان. او چند … more →
madadkar wrote 1 year ago: خواستم در راستاي بلند بلند فكر كردنهاي زهرا بگم كه این مطلب وبلاگستان بیدین و ایمون و همین طور توض … more →
madadkar wrote 1 year ago: سوّم؛ پارسال بهار ما تنهايي رفته بوديم زيارت هفتهي دوّم از آن پانزده روز ِ اوّلِ پارس … more →