امشب طرفایِ ساعت 8 بود كه داشتم برميگشتم خونه.تاكسي مسافرِ ديگه اي بجز من نداشت، “آهي” كه راننده از سرِ سوز كشيد، سرنخِ صحبت من بود با راننده. راننده: خدايا شكرت، خسته شديم از بس گفتيم … more →
فراغت فكرWein wrote 2 weeks ago: امشب طرفایِ ساعت 8 بود كه داشتم برميگشتم خونه.تاكسي مسافرِ ديگه اي بجز من نداشت، “آهي” ك … more →
خودم wrote 3 weeks ago: پاییز لینشوپینگ خیلی کوتاه بود. شاید حدود بیست روز. روزهای زرد و سرخ پاییزی خیلی سریع گذشتند تا دیرو … more →
Vahid wrote 1 month ago: فردا روز تولد من است , ولی امشب آنقدر غمناک بود و سرد که بغض گلویم را می درید اما از گلو آزاد نشد … more →
Vahid wrote 1 month ago: فردا روز تولد من است , ولی امشب آنقدر غمناک بود و سرد که بغض گلویم را می درید اما از گلو آزاد نشد … more →
Wein wrote 1 month ago: شب سردی ست و من افسرده راه دوری ست و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر … more →
tanhagard wrote 10 months ago: برگ دوم روز سرد و بی رحمی بود امروز هم مثل روزهای دیگه در اتاق خودم تنها بودم نمیدونم آدمها از من فا … more →
rezab wrote 1 year ago: دیگه حتی کُرک هم فایده نداشت. [کُرک : اندیشیدن راهی برای رهایی] چونکه آخه سوز دشمنی نداشت. {سوز : سر … more →
علیرضا wrote 1 year ago: سرما که می خورد به صورتم، یاد روزهای مرگت می افتم! از هر روزنه ای سرما وارد می شد. سرد بود. تو هم دی … more →
nillgoonn wrote 1 year ago: براي دوستم، دل مهرباني كه اين روزها غمگينست سردست، سردست اين روزها، اين شبها، اين آفتاب بي رمق پاييز … more →
nillgoonn wrote 1 year ago: براي دوستم، دل مهرباني كه اين روزها غمگينست سردست، سردست اين روزها، اين شبها، اين آفتاب بي رمق پاييز … more →
ادیب wrote 1 year ago: «طرح سامان دهی وبلاگ ها» در دو ماهه اخیربه نگرانی های وبلاگ نگاران در ایران دامن زده است و به تعبیر … more →
websaz wrote 1 year ago: whole of my environment is green and full of life… but i’m Cold and Unfeeling… WH … more →
ali786 wrote 1 year ago: سلام به تازگی لیوانی طراحی شده است که به دو رنگ سیاه و سفید روی آن کلمه سرد و گرم نوشته شده است رنگ … more →
mrkhalili wrote 1 year ago: برگرد آن آدمک آبی دارد غرق میشود برگرد آن آدمک آبی در تقاطع خیال زردها و دردها غرق میشود برگرد باور … more →