بي حاصل بود همه آن جستجوها براي يافتن نشاني از جاده وداعت همه آن پرس و جو ها براي پيدا كردن ردي از انعكاس كلامت تو در شب چشمهايم گم شده بودي …. مهرنوش محتشمي… more →
ذهن خاكستريomidaneh wrote 6 months ago: روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده … more →
محمدعلی رضایی wrote 7 months ago: تا چندي پيش هر وقت غمگين ميشدم شعري به ذهنم ميرسيد و اينجا مي نوشتم (با سانسور) ، ولي حالا نميدون … more →
آدميزاد wrote 9 months ago: عصر دوشنبه هست و من اينجا روي تخت تو اتاق خودم دراز كشيدم، لپ تاپ رو به پاهام تكيه دادم و دارم مي نو … more →
nillgoonn wrote 1 year ago: شايد حرفي براي گفتن، نمانده است گلايه اي بمان تكيه گاه آرام سكوت مي كنم … more →
nillgoonn wrote 1 year ago: شايد حرفي براي گفتن، نمانده است گلايه اي بمان تكيه گاه آرام سكوت مي كنم … more →
persianeyes wrote 1 year ago: … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: بي حاصل بود همه آن جستجوها براي يافتن نشاني از جاده وداعت همه آن پرس و جو ها براي پيدا كردن ردي از ا … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: وقتي صداي خرد شدنم را شنيدي با صلابت ايستادي و بر ويرانه پيكرم عكسي قهرمانانه به يادگار گرفتي راستي … more →
تسنیم wrote 2 years ago: ببين من بعدا حساب تو رو روشن مي كنم!!! اگر حالا ساكتم اين يك مصلحته گذراست درست مثل چراغ قرمز سر چها … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: لطافت خنده ها و چشمان باراني ات را ديدم هرگز به محبتت پشت نكرده ام كه دوباره بازگردم… حالا تنه … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: سايه اي دور و مبهم ، كشيده شده بر سنگفرش خيس خيابان ، كه هر لحظه دورتر مي شود . كوله پشتي كهنه سرباز … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: خواندمت تو را بارها و بارها از ميان هياهوي بسيار و بي حاصل اين شهر پراز نيرنگ خواندم . گفتمت بگذار ك … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: قبل از هر سپيده دم هر آدينه باشوقي فزاينده و لبريز ، خواب را كناري مي زنم . بر ميخيزم تطهير شوق مي ك … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: چنان شوق رهايي داشت كه تنها يك لحظه غفلت كردم پر زد و رفت و چنان عشق آزادي داشت كه نه نگاه منتظرم را … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: شب همچون زني هر جايي در پنهانترين پستوها سرك مي كشيد و ظلمت چهره اش را با لبخند دهاني بي دندان مي نم … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: هر وقت كه به پدرم فكر ميكنم ياد بهترين خاطره اي مي افتم كه از او به خاطر دارم: يك هفته قبل از كنكورم … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: سكوتي طاقت فرسا حاكم است. چشمهايي خشك شده چشمهايي مات و مبهوت چشمهايي پر از هراسي دردآور. ديگر صداي … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 years ago: همه مي گفتند كه من زيبا هستم منتها يك ديوانه زيبا . گاهي اوقات كه در حل مسئله اي از خودم استعداد نشا … more →
تسنیم wrote 2 years ago: “سکوت دوستی است که هرگز خیانت نمی کند”. مثل این جمله کنفوسیوس بارها و در قالبهای مختلف ب … more →