siah mooy خزان مردی بهاردل به آینه می نگریست،اندکی بعد غرق شد در آن،با خود می گفت:چه موها داشتم! گاه دست در آن فرو می بردم،گاه فشن می شدند و گاه خشن از اسباب زندگی… گاه ویران می شدند ز ویرانی من… more →
Parias - City Of MystriesParias wrote 9 months ago: siah mooy خزان مردی بهاردل به آینه می نگریست،اندکی بعد غرق شد در آن،با خود می گفت:چه موها داشتم! گاه … more →