آره میدونم خیلی دیر به دیرمی نویسم البته دلیلش فقط تنبلی نیست تو این روزا خیلی مواقع شد که رفتم یه چیزی بنویسم ولی بی خیال شدم حالا دلیلشو بعدها توضیح میدم. بصورت رسمی این آخرین پستی هست که راجع به شا… more →
سیب استرالیاییسیاره wrote 1 month ago: سطح گسترده از جوانان، خانواده ها و اقشار مختلف جامعه دیشب در اطراف سازمان صداوسیما شادی خود را از شک … more →
Ehsan wrote 2 months ago: توضیح- چون تلاش های بابای آیدا در دعوت از مامان آیدا برای نوشتن در این وبلاگ به نتیجه نرسید، بابای آ … more →
bamdadi wrote 2 months ago: وقتی او میرسد ذوق میکنم. ضربان قلبام تند میشود و سرخ و شاد و کودک میشوم. وقتی او میرسد، دیگر ذ … more →
bamdadi wrote 2 months ago: ساعت دیرش شده است. کش آمده، کند شده، غمگین شده، ایستاده. آنقدر زیاد که حتی این آکوردهای شاد گیتار ه … more →
1imeslehame wrote 2 months ago: شادی راباید همان لحظه ای که به سوی ات می آید در آغوش بگیری. اگر به بیشتر کردن اش بیاندیشی از دستش دا … more →
1tanha wrote 2 months ago: در زندگیام جای تو خالیست… ولی یاد تو جاریست! روزها و شبهای زندگیام تند تند می آیند و می رو … more →
رضا.ب wrote 2 months ago: چندین روش خیلی ساده و بیخرج هست که میتونه در تو احساسهای زیبا و جالبی ایجاد کنه. احساسهایی که دهن … more →
sbaroon wrote 3 months ago: یاد گرفتم از بهار با عشق از تابستان با امید از پاییز با صبر از زمستان با شادی عبور کنم. … more →
bamdadi wrote 4 months ago: دوبال و یک آرزو همینها برای شادی کافی است. Two Wings and One Wish These are all required for hap … more →
دوستدار خامنه ای wrote 4 months ago: با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اوو!! معذرت میخوام من هم معذرت میخوام ,دقت نکردم ما خی … more →
majidasgari wrote 5 months ago: 30 روز نفسام بوی تو رو داشت، وقتی از چشات می خوندم، وقتی با پاهام می رفتم، ولی با دلم می موندم. می م … more →
bestdirectorever wrote 5 months ago: شادی یک جفت چشم از این بامزه تر؟ … more →
میم wrote 5 months ago: برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید نگویم یار را شادی … more →
tafakkor azad wrote 6 months ago: اشک ashk .. من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گ … more →
persianeyes wrote 6 months ago: تقریبا هر روز میدیدمشان، جلوی ورودی مترو، دو پیرمرد شاد، قد کوتاه و ژنده پوش. با چشمهایی مهربان و لب … more →
madadkar wrote 6 months ago: «ساختار زندگی ما در غم و اندوه تنیده است و اندوه بشری خیلی بیشتر از شادیهای اوست. برای مثال ما لحظ … more →
فرشته wrote 6 months ago: گاهی چیزهای خیلی ساده آدما رو خیلی خیلی خوشحال میکنه… مثل یه تلفن از یه دوست خوب و عزیز، که … more →
madadkar wrote 7 months ago: «آيا جهان در جادوی روشنِ همين سادگی خلاصه نمیشود؟ آيا ما میتوانيم ميان مويههای آدمی باز به آوازی … more →
Ehsan wrote 7 months ago: مقدمه اول- اواسط تابستان 84 بود و داشتم تزم را می نوشتم. باید تا آخر تابستان دفاع می کردم. کارها رو … more →