هيچچيز به اندازه آغوش گرمت كه هر روز صبح منو ميچسبونه به خودش بهم آرامش نميده، هر روزبا صداي پاي من كه ميام توي اتاق بيدار ميشي و دستات و باز ميكني، من ميام روي تخت، بغلت ميكنم، ميبوسمت، هر روز… more →
My Light Nightsآريانا wrote 1 month ago: هيچچيز به اندازه آغوش گرمت كه هر روز صبح منو ميچسبونه به خودش بهم آرامش نميده، هر روزبا صداي پاي … more →
آريانا wrote 2 months ago: برنامه كوك رو توي ب ي ب ي س ي فارسي ديدين؟ اين آقاي بهزاد بلور نازنين يه چند هفتهاي هست كه ما رو حس … more →
آريانا wrote 4 months ago: براي عوض شدن حال و هواي مان: پارسال دقيقاً همين روزها بود كه تصميم گرفتيم براي بقيه عمر باهم باشيم، … more →
آريانا wrote 6 months ago: من همش دلم يه چيزايي ميخواد… من دلم يه سورپرايز واقعي ميخواد، دلم كادو ميخواد، مسافرت ميخو … more →
آريانا wrote 7 months ago: ديروز همخونه سركار بود (نمايشگاه نفت و گاز) منم از صبح داشتم كار ميكردم توي خونه، اينقدر كه همهجا … more →
آريانا wrote 8 months ago: ميگرديم… رئيس مربوطه تا آخر هفته نيست و خداروشكر اين خانم همكار عوضي هم فعلاً دهنشو بسته، يع … more →
آريانا wrote 8 months ago: هنوز توي خونه جديد كامپيوتر نداريم، و در نتيجه اينترنت هم، نمي دونم توي اين دو روز ميشه وصلش كرد ي … more →
آريانا wrote 8 months ago: خستهام، خيلي، نه فقط خستگي جسمي، روحم خستهاس، دلم كمك ميخواد، يه دونه از اون آدم بزرگا كه بودنش ب … more →
آريانا wrote 8 months ago: به اندازه يك سرك كشيدن كوچولو وقت دارم، بايد دوباره برم سراغ كارهاي ناتمام اينجا. پنجشنبه رفتيم بها … more →
آريانا wrote 9 months ago: ديشب درست موقعي كه تو داشتي ميبوسيديام من غرق درتصور يك تصوير ناب بودم. درحال تصور كردن خوابيدن ب … more →
آريانا wrote 9 months ago: عادت دارم براي زندگي كردن عادي خودم هم دلخوشي بتراشم، مثلاً از يك ماه قبل براي يك مسافرت كه قرارهست … more →
آريانا wrote 10 months ago: چندشب پيش يه خوابي ديدم كه هنوز وقتي بهش فكر ميكنم پشتم تير ميكشه… اول از همه بايد بگم كه مع … more →
آريانا wrote 10 months ago: تاحالا روزهاي تولدم هرگز روزهاي شادي نبودهاند… امسال شايد حضور تو رنگ و نور بپاشه به روز تولد … more →
آريانا wrote 11 months ago: لوردراپه هاي زشت پنجره دفترمو زدم كنار… هرازچندي سرمو ميگردونم طرف بيرون، زل ميزنم به يه نق … more →
آريانا wrote 1 year ago: اول: ممنون از تبريك همهگي. بعد: اين خانم (همچنان لينك نمي شود داد، اميرحسين بشتاب!)safzav.wordpress … more →
آريانا wrote 1 year ago: ا! بازش كردم بالاخره! بعد از 20 روز بالاخره داشبورد وردپرسم باز شد، داشتم دق مي آوردم! البته جناب وب … more →
آريانا wrote 1 year ago: همينجوري يهويي دلم برف خواست… برف زياد سرد، سرما و ليوان گنده چايي، سرد كه باشه دل آدم همش … more →
آريانا wrote 1 year ago: ديرم شده بود، سر چهارراه فاطمي نرسيده به بلوار كشاورز پياده شدم، ترافيك احمقانه از سر فاطمي ادامه دا … more →