مهرنوش محتشمي wrote 3 months ago: لابلای پیچ و خم زمانه گمش کرده بودم …حادثه هایی رقم خورد تا یافتمش …دوباره …بعد از … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 months ago: می رود بی خبر ! بی اینکه بگذارد برایش حتی دستی تکان دهی می رود حتی اثاثی ندارد که جمع کند ، جزردپاها … more →
مهرنوش محتشمي wrote 4 months ago: همین دیروز بدرقه اش کردم چمدان زردی را که با هم خریده بودیم به دستش دادم و گفتم مواظب خودت باش بغضش … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ، با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم که … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: وقتی درگیرش هستی فکر میکنی تا ابد طول می کشه ! وقتی عاطفه و احساست درگیره فکر می کنی که مگه میشه روز … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: خیلی ها هستند که سیگار می کشند . ربطی به کسی ندارد و چیز تازه ای هم نیست اما من آنجایی تعجب می کن … more →