برای تمام ندا های سرزمینم آن شب باران آمد تو در خانه نبودی زیر باران مانده بودی بوی خاک تمام شهر را گرفته بود من می دانستم زیر باران چتر نداری تمام دکترها فردا تو را جواب می کردند من تب کرده ام اما تو… بیشتر →
نوشت 6 months ago: برای تمام ندا های سرزمینم آن شب باران آمد تو در خانه نبودی زیر باران مانده بودی بوی خاک تمام شهر را … بیشتر →
نوشت 11 months ago: عجله اي در کار نيست هميشه مي توان اين آخرين برگ را ورق زد مي توان اين تقويم به دار کشيده را پايين آو … بیشتر →
نوشت 11 months ago: این شعر به سعیده تقدیم شد، بخاطر تمام مهربانی هایش.با آرزوی بهترین ها مي خواهم عبور کنم از تمام خياب … بیشتر →
نوشت 12 months ago: سلام.خیلی وقتها اتفاقاتی برای آدم می افته که باورشون سخته.وقتی چند سال پیش یکی از شعرهام را که خیلی … بیشتر →
نوشت 1 year ago: سلام. دیشب بعد از ماهها شروع کردم به نوشتن .توی یه هوایی که خودم هم دوست دارم سه کار نوشتم که یکی از … بیشتر →
نوشت 1 year ago: آیا درخت زیتون پیر دوباره به بار خواهد نشست؟ پدرم می گوید در … بیشتر →
نوشت 1 year ago: برای کسی که انگیزه جنگیدن است و مهربانی ست استوار.کسی که خودش می داند چقدر دلم برایش تنگ است. سا … بیشتر →
نوشت 1 year ago: سکوت خانه را باور می کنم با لیوانی از چای داغ به اتاق می روم آرام بر صندلی ر … بیشتر →
نوشت 1 year ago: درون شهر باسنگینی خاطرات شبانه ات راه می افتی از هجوم نگاه ها می گریزی هراسان بد … بیشتر →
نوشت 1 year ago: در انتظار استقبال قاصدکهاست ابر سفید بزرگی که بر بالای شهر مانده است. مرداد87-اراک … بیشتر →