شايد حرفي براي گفتن، نمانده است گلايه اي بمان تكيه گاه آرام سكوت مي كنم … more →
يادداشت هاي گاه و بيگاهnillgoonn wrote 1 week ago: شايد حرفي براي گفتن، نمانده است گلايه اي بمان تكيه گاه … more →
nillgoonn wrote 2 weeks ago: دفتر ايام را ورق مي زنم با شتاب بسان آموزگاري كه وقت كم … more →
nillgoonn wrote 2 weeks ago: آفت جانم شده بودي آن سالها آن سالهاي آبي و نارنجي آن سا … more →
مینا حسنی wrote 10 months ago: مشتی بر آینه و آنگاه ستاره ای با صد شعاع… دشنامی … more →
مینا حسنی wrote 10 months ago: گفتی نگاهت تلخ است قند در قهوه ی به گود نشسته ی چشمانم آ … more →
مینا حسنی wrote 10 months ago: زن ،با سَرِ بُریده اش در آغوش، روی پله نشست و برای د … more →